enmeshing

[ایالات متحده]/ɪnˈmɛʃɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈmɛʃɪŋ/

ترجمه

v. به دام انداختن یا در یک تور گرفتار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

enmeshing ideas

درهم تنیدگی ایده ها

enmeshing relationships

درهم تنیدگی روابط

enmeshing systems

درهم تنیدگی سیستم ها

enmeshing factors

درهم تنیدگی عوامل

enmeshing narratives

درهم تنیدگی روایت ها

enmeshing cultures

درهم تنیدگی فرهنگ ها

enmeshing contexts

درهم تنیدگی زمینه ها

enmeshing patterns

درهم تنیدگی الگوها

enmeshing dynamics

درهم تنیدگی پویایی ها

enmeshing influences

درهم تنیدگی تاثیرات

جملات نمونه

he found himself enmeshing in a web of lies.

او متوجه شد که در تله‌ای از دروغ‌ها گرفتار شده است.

the project was enmeshing various stakeholders.

این پروژه ذینفعان مختلف را درگیر می‌کرد.

enmeshing different cultures can lead to rich experiences.

درگیر کردن فرهنگ‌های مختلف می‌تواند منجر به تجربیات غنی شود.

she was enmeshing her personal life with her work.

او زندگی شخصی خود را با کارش در هم می‌آمیخت.

the novel explores themes of enmeshing relationships.

این رمان مضامین روابط درهم تنیده را بررسی می‌کند.

enmeshing technology in education can enhance learning.

در هم تنیده‌کردن فناوری در آموزش می‌تواند یادگیری را تقویت کند.

they are enmeshing their efforts to combat climate change.

آنها تلاش‌های خود را برای مقابله با تغییرات آب و هوایی در هم می‌آمیزند.

enmeshing interests can complicate negotiations.

در هم تنیده‌شدن منافع می‌تواند مذاکرات را پیچیده کند.

the artist is enmeshing various mediums in her work.

هنرمند رسانه‌های مختلف را در کار خود در هم می‌آمیزد.

enmeshing the community in decision-making is crucial.

درگیر کردن جامعه در تصمیم‌گیری بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید