ennuis

[ایالات متحده]/ˈɛnjuːiːz/
[بریتانیا]/ˈɛnˌwiz/

ترجمه

n. خستگی; کسل کنندگی

عبارات و ترکیب‌ها

ennuis de santé

مشکلات سلامتی

ennuis financiers

مشکلات مالی

ennuis professionnels

مشکلات شغلی

ennuis personnels

مشکلات شخصی

ennuis quotidiens

مشکلات روزمره

ennuis amoureux

مشکلات عشقی

ennuis divers

مشکلات مختلف

ennuis de voiture

مشکلات مربوط به خودرو

ennuis de voyage

مشکلات مربوط به سفر

ennuis de voisinage

مشکلات همسایگی

جملات نمونه

he often complains about his ennuis at work.

او اغلب در مورد مشکلاتش در محل کار شکایت می‌کند.

she finds joy in overcoming her ennuis.

او از غلبه بر مشکلاتش شادی می‌یابد.

traveling helps me escape my ennuis.

سفر به من کمک می‌کند تا از مشکلاتم فرار کنم.

he has many ennuis to deal with this week.

او این هفته مشکلات زیادی برای مقابله دارد.

she wrote about her ennuis in her journal.

او در دفترچه خاطراتش در مورد مشکلاتش نوشت.

finding a hobby can alleviate your ennuis.

پیدا کردن یک سرگرمی می‌تواند مشکلات شما را کاهش دهد.

he shared his ennuis with his close friends.

او مشکلاتش را با دوستان نزدیکش در میان گذاشت.

she tries to avoid ennuis by staying busy.

او سعی می‌کند با مشغول ماندن از مشکلات اجتناب کند.

his ennuis stem from personal relationships.

مشکلات او از روابط شخصی ناشی می‌شود.

talking about your ennuis can be therapeutic.

صحبت کردن در مورد مشکلات شما می‌تواند درمانی باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید