entrapped

[ایالات متحده]/ɪnˈtræpt/
[بریتانیا]/ɪnˈtræpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به دام انداختن یا در وضعیت دشوار قرار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

entrapped animals

حیوانات گرفتار شده

entrapped individuals

افراد گرفتار شده

entrapped resources

منابع گرفتار شده

entrapped feelings

احساسات گرفتار شده

entrapped workers

کارگران گرفتار شده

entrapped spirits

ارواح گرفتار شده

entrapped ideas

ایده‌های گرفتار شده

entrapped thoughts

افکار گرفتار شده

entrapped wildlife

حیات وحش گرفتار شده

entrapped citizens

شهروندان گرفتار شده

جملات نمونه

the bird was entrapped in the net.

پرنده در تله گرفتار شده بود.

he felt entrapped by his responsibilities.

او احساس می‌کرد که مسئولیت‌هایش او را به دام انداخته‌اند.

the children were entrapped in the maze.

کودکان در هزارتو به دام افتادند.

she felt entrapped in a cycle of debt.

او احساس می‌کرد در چرخه‌ای از بدهی گرفتار شده است.

the actor was entrapped by the paparazzi.

بازیگر توسط عکاسان مشهور به دام افتاد.

they were entrapped in a difficult situation.

آنها در یک موقعیت دشوار به دام افتادند.

he realized he was entrapped in a lie.

او متوجه شد که در یک دروغ به دام افتاده است.

the fish was entrapped in the fisherman’s net.

ماهی در تور ماهیگیر به دام افتاد.

she felt entrapped by societal expectations.

او احساس می‌کرد که انتظارات جامعه او را به دام انداخته است.

they were entrapped by the illusion of safety.

آنها فریب خیال امنیتی را خوردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید