entrapped animals
حیوانات گرفتار شده
entrapped individuals
افراد گرفتار شده
entrapped resources
منابع گرفتار شده
entrapped feelings
احساسات گرفتار شده
entrapped workers
کارگران گرفتار شده
entrapped spirits
ارواح گرفتار شده
entrapped ideas
ایدههای گرفتار شده
entrapped thoughts
افکار گرفتار شده
entrapped wildlife
حیات وحش گرفتار شده
entrapped citizens
شهروندان گرفتار شده
the bird was entrapped in the net.
پرنده در تله گرفتار شده بود.
he felt entrapped by his responsibilities.
او احساس میکرد که مسئولیتهایش او را به دام انداختهاند.
the children were entrapped in the maze.
کودکان در هزارتو به دام افتادند.
she felt entrapped in a cycle of debt.
او احساس میکرد در چرخهای از بدهی گرفتار شده است.
the actor was entrapped by the paparazzi.
بازیگر توسط عکاسان مشهور به دام افتاد.
they were entrapped in a difficult situation.
آنها در یک موقعیت دشوار به دام افتادند.
he realized he was entrapped in a lie.
او متوجه شد که در یک دروغ به دام افتاده است.
the fish was entrapped in the fisherman’s net.
ماهی در تور ماهیگیر به دام افتاد.
she felt entrapped by societal expectations.
او احساس میکرد که انتظارات جامعه او را به دام انداخته است.
they were entrapped by the illusion of safety.
آنها فریب خیال امنیتی را خوردند.
entrapped animals
حیوانات گرفتار شده
entrapped individuals
افراد گرفتار شده
entrapped resources
منابع گرفتار شده
entrapped feelings
احساسات گرفتار شده
entrapped workers
کارگران گرفتار شده
entrapped spirits
ارواح گرفتار شده
entrapped ideas
ایدههای گرفتار شده
entrapped thoughts
افکار گرفتار شده
entrapped wildlife
حیات وحش گرفتار شده
entrapped citizens
شهروندان گرفتار شده
the bird was entrapped in the net.
پرنده در تله گرفتار شده بود.
he felt entrapped by his responsibilities.
او احساس میکرد که مسئولیتهایش او را به دام انداختهاند.
the children were entrapped in the maze.
کودکان در هزارتو به دام افتادند.
she felt entrapped in a cycle of debt.
او احساس میکرد در چرخهای از بدهی گرفتار شده است.
the actor was entrapped by the paparazzi.
بازیگر توسط عکاسان مشهور به دام افتاد.
they were entrapped in a difficult situation.
آنها در یک موقعیت دشوار به دام افتادند.
he realized he was entrapped in a lie.
او متوجه شد که در یک دروغ به دام افتاده است.
the fish was entrapped in the fisherman’s net.
ماهی در تور ماهیگیر به دام افتاد.
she felt entrapped by societal expectations.
او احساس میکرد که انتظارات جامعه او را به دام انداخته است.
they were entrapped by the illusion of safety.
آنها فریب خیال امنیتی را خوردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید