enumeration

[ایالات متحده]/i,nju:mə'reiʃən/
[بریتانیا]/ɪˌnjuməˈreʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شمارش; فهرست کردن اقلام.

جملات نمونه

an enumeration of the main parts of a subject

شماره کردن بخش‌های اصلی یک موضوع

The enumeration of the tasks took longer than expected.

شماره کردن وظایف بیشتر از حد انتظار طول کشید.

She began the tedious task of enumeration.

او شروع به انجام خسته‌کننده کار شماره‌گذاری کرد.

The enumeration of benefits helped the employees understand their compensation package.

شماره کردن مزایا به کارمندان کمک کرد تا بسته حقوق و دستمزد خود را درک کنند.

The enumeration of reasons why the project failed was insightful.

شماره کردن دلایلی که باعث شکست پروژه شد، روشنگر بود.

The enumeration of the ingredients on the label was required by law.

شماره کردن مواد تشکیل دهنده روی برچسب طبق قانون الزامی بود.

An enumeration of the rules and regulations was necessary for clarity.

شماره کردن قوانین و مقررات برای وضوح لازم بود.

The enumeration of expenses in the report was meticulously done.

شماره کردن هزینه‌ها در گزارش به دقت انجام شد.

The enumeration of potential risks helped in developing a risk management plan.

شماره کردن خطرات احتمالی به توسعه طرح مدیریت ریسک کمک کرد.

It is important to have a clear enumeration of goals before starting a project.

قبل از شروع یک پروژه، داشتن شماره‌گذاری واضح اهداف مهم است.

The enumeration of customer complaints highlighted areas for improvement.

شماره کردن شکایات مشتریان نقاط قابل بهبود را برجسته کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید