equilibrating

[ایالات متحده]/ˌiːkwɪˈlɪbreɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˌiːkwəˈlɪbreɪtɪŋ/

ترجمه

v. متعادل یا متناسب کردن یا شدن

عبارات و ترکیب‌ها

equilibrating forces

نیروهای متعادل‌کننده

equilibrating system

سیستم متعادل‌کننده

equilibrating mechanism

مکانیزم متعادل‌کننده

equilibrating process

فرآیند متعادل‌کننده

equilibrating state

حالت متعادل‌کننده

equilibrating method

روش متعادل‌کننده

equilibrating action

عمل متعادل‌کننده

equilibrating effect

اثر متعادل‌کننده

equilibrating variables

متغیرهای متعادل‌کننده

equilibrating dynamics

پویایی متعادل‌کننده

جملات نمونه

equilibrating the forces is crucial for stability.

متعادل کردن نیروها برای حفظ ثبات بسیار مهم است.

the process of equilibrating temperatures can take time.

فرآیند متعادل کردن دماها ممکن است زمان ببرد.

equilibrating the budget is essential for financial health.

متعادل کردن بودجه برای سلامت مالی ضروری است.

she is equilibrating her work and personal life.

او در حال متعادل کردن کار و زندگی شخصی خود است.

equilibrating the ecosystem is vital for biodiversity.

متعادل کردن اکوسیستم برای حفظ تنوع زیستی حیاتی است.

they are equilibrating the chemical reactions in the lab.

آنها در حال متعادل کردن واکنش‌های شیمیایی در آزمایشگاه هستند.

equilibrating the weights on the scale is necessary for accuracy.

متعادل کردن وزنه‌ها روی ترازو برای دقت لازم است.

equilibrating the pressure in the system prevents failures.

متعادل کردن فشار در سیستم از خرابی جلوگیری می‌کند.

he is equilibrating his emotions after the stressful week.

او احساسات خود را پس از هفته پر استرس متعادل می‌کند.

equilibrating the market demand and supply is a key economic principle.

متعادل کردن عرضه و تقاضای بازار یک اصل اقتصادی کلیدی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید