eudaemon

[ایالات متحده]/juːˈdeɪ.mən/
[بریتانیا]/juˈdeɪ.mən/

ترجمه

n. یک روح نیکوکار یا نگهبان
Word Forms
جمعeudaemons

عبارات و ترکیب‌ها

eudaemon spirit

روح ευδαιمون

eudaemon life

زندگی ευδαιمون

eudaemon philosophy

فلسفه ευδαιمون

eudaemon quest

جستجوی ευδαιمون

eudaemon existence

وجود ευδαιمون

eudaemon ideals

ایده‌آل‌های ευδαιمون

eudaemon state

وضعیت ευδαιمون

eudaemon nature

طبیعت ευδαιمون

eudaemon theory

نظریه ευδαιمون

eudaemon happiness

خوشبختی ευδαιمون

جملات نمونه

he believes that being an eudaemon is the key to happiness.

او معتقد است که داشتن یک فرد خوشحال بودن کلید شادی است.

many philosophers discuss the nature of eudaemonia.

بسیاری از فیلسوفان درباره ماهیت اودایمونیا بحث می کنند.

she strives to live a life that is eudaemonic.

او تلاش می کند تا زندگی ای را که اودایمونیک است، زندگی کند.

finding eudaemonia often requires self-reflection.

پیدا کردن اودایمونیا اغلب نیاز به خودآگاهی دارد.

he equates eudaemon with achieving personal goals.

او اودایمون را با دستیابی به اهداف شخصی یکسان می داند.

the pursuit of eudaemonia is a common theme in literature.

پیگیری اودایمونیا یک موضوع رایج در ادبیات است.

they believe that community service leads to eudaemonia.

آنها معتقدند که خدمات اجتماعی منجر به اودایمونیا می شود.

her actions reflect a desire for eudaemonia.

اقدامات او نشان دهنده تمایل به اودایمونیا است.

many cultures have different interpretations of eudaemonia.

فرهنگ های زیادی تفسیرهای متفاوتی از اودایمونیا دارند.

he often contemplates what it means to be eudaemon.

او اغلب در مورد معنای داشتن یک فرد خوشحال فکر می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید