excruciation

[ایالات متحده]/ɪkˌskruːʃiˈeɪʃən/
[بریتانیا]/ɪkˌskruːʃiˈeɪʃən/

ترجمه

n. درد یا رنج شدید؛ شکنجه یا عذاب
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

excruciation pain

درد جانکاه

excruciation agony

عذاب جانکاه

excruciation level

سطح جانکاهی

excruciation threshold

آستانه تحمل جانکاه

excruciation felt

جانکاهی احساس شده

excruciation relief

تسکین جانکاه

excruciation experience

تجربه جانکاه

excruciation symptoms

علائم جانکاه

excruciation response

واکنش جانکاه

excruciation sensation

احساس جانکاه

جملات نمونه

he felt excruciation after the accident.

او پس از حادثه احساس شکنجه شدید کرد.

the excruciation of waiting was unbearable.

شکنجه انتظار طاقت فرسا بود.

she cried out in excruciation from the injury.

او از شدت آسیب دیدگی فریاد شکنجه سر داد.

the excruciation of loss lingered for years.

شکنجه از دست دادن سال‌ها طول کشید.

he described the excruciation of his emotional pain.

او شکنجه درد عاطفی خود را توصیف کرد.

they could hear her excruciation from the other room.

آنها می‌توانستند شکنجه او را از اتاق دیگر بشنوند.

the excruciation of the long journey exhausted them.

شکنجه سفر طولانی آنها را خسته کرد.

he endured the excruciation of his treatment.

او شکنجه درمان خود را تحمل کرد.

excruciation can lead to severe mental health issues.

شکنجه می‌تواند منجر به مشکلات جدی سلامت روان شود.

she found solace despite her excruciation.

او با وجود شکنجه خود آرامش یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید