exhibitionisms

[ایالات متحده]/ˌɛksɪˈbɪʃənɪzəmz/
[بریتانیا]/ˌɛksɪˈbɪʃənɪzəmz/

ترجمه

n. عمل برهنه کردن خود در مکان‌های عمومی؛ عمل تبلیغ کردن خود به طور بیش از حد؛ تمایل به جلب توجه از طریق رفتارهای نمایشی

عبارات و ترکیب‌ها

social exhibitionisms

نمایشات اجتماعی

artistic exhibitionisms

نمایشات هنری

public exhibitionisms

نمایشات عمومی

sexual exhibitionisms

نمایشات جنسی

personal exhibitionisms

نمایشات شخصی

cultural exhibitionisms

نمایشات فرهنگی

media exhibitionisms

نمایشات رسانه ای

digital exhibitionisms

نمایشات دیجیتال

art exhibitionisms

نمایشات هنری

performance exhibitionisms

نمایشات اجرایی

جملات نمونه

his exhibitionisms often drew unwanted attention.

رفتار خودنمایی او اغلب توجه ناخواسته را جلب می کرد.

exhibitionisms can be a way to express oneself.

خودنمایی می تواند راهی برای بیان خود باشد.

she was criticized for her exhibitionisms in public.

او به دلیل خودنمایی در حضور عموم مورد انتقاد قرار گرفت.

exhibitionisms may reflect deeper psychological issues.

خودنمایی ممکن است نشان دهنده مسائل روانشناختی عمیق تر باشد.

his exhibitionisms were often misunderstood by others.

رفتار خودنمایی او اغلب توسط دیگران سوء تفاهم می شد.

some artists use exhibitionisms to challenge societal norms.

برخی از هنرمندان از خودنمایی برای به چالش کشیدن هنجارهای اجتماعی استفاده می کنند.

exhibitionisms can sometimes lead to legal trouble.

خودنمایی گاهی اوقات می تواند منجر به مشکلات قانونی شود.

she embraced her exhibitionisms as part of her identity.

او خودنمایی را بخشی از هویت خود پذیرفت.

exhibitionisms are often seen in various art forms.

خودنمایی اغلب در اشکال مختلف هنری دیده می شود.

his exhibitionisms were a form of rebellion against conformity.

رفتار خودنمایی او نوعی شورش علیه انطباق بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید