expectorated

[ایالات متحده]/ɪkˈspɛktəreɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪkˈspɛktəreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. سرفه کردن یا تف کردن خلط

عبارات و ترکیب‌ها

expectoration was expectorated

توب خوردن با دفع

expectorated mucus

چسبناک سرفه شده

expectorated material

مواد دفع شده

he expectorated loudly

او با صدای بلند سرفه کرد

expectorated phlegm

بلغم سرفه شده

expectorated fluid

مایع سرفه شده

expectorated substance

ماده سرفه شده

expectorated cough

سرفه با دفع

expectorated breath

نفس سرفه شده

expectorated secretion

ترشح سرفه شده

جملات نمونه

he expectorated loudly to clear his throat.

او با صدای بلند برای پاک کردن گلویش آب آورد.

she expectorated into a tissue during the meeting.

او در حین جلسه در دستمال آب آورد.

the doctor asked him to expectorate for a sample.

دکتر از او خواست برای نمونه آب بیاورد.

he expectorated after taking the medicine.

او بعد از مصرف دارو آب آورد.

they expectorated into the spittoon at the game.

آنها در طول بازی در قوری آب آوردند.

expectorated phlegm can indicate respiratory issues.

بلغم آب‌آورده می‌تواند نشان‌دهنده مشکلات تنفسی باشد.

she was embarrassed when she expectorated in public.

وقتی در ملاء عام آب می‌آورد، شرمنده می‌شد.

he expectorated after a long coughing fit.

او بعد از یک دوره طولانی سرفه آب آورد.

expectorated mucus can be analyzed for infections.

موکوس آب‌آورده را می‌توان برای بررسی عفونت‌ها تجزیه و تحلیل کرد.

she expectorated with a sense of relief after the treatment.

او بعد از درمان با احساس راحتی آب آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید