explicating

[ایالات متحده]/ˈɛksplɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɛksplɪkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. توضیح دادن یا شفاف سازی چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

explicating ideas

توضیح ایده‌ها

explicating concepts

توضیح مفاهیم

explicating theories

توضیح نظریه‌ها

explicating arguments

توضیح استدلال‌ها

explicating issues

توضیح مسائل

explicating texts

توضیح متون

explicating principles

توضیح اصول

explicating methods

توضیح روش‌ها

explicating processes

توضیح فرایندها

explicating phenomena

توضیح پدیده‌ها

جملات نمونه

the teacher is explicating the complex theory to the students.

معلم در حال توضیح تئوری پیچیده برای دانش‌آموزان است.

she spent hours explicating the nuances of the poem.

او ساعت‌ها را صرف توضیح ظرافت‌های شعر کرد.

explicating the rules of the game is essential for new players.

توضیح قوانین بازی برای بازیکنان جدید ضروری است.

the professor is known for explicating difficult subjects clearly.

استاد به خاطر توضیح واضح موضوعات دشوار شناخته شده است.

he is explicating his ideas during the presentation.

او در حال توضیح ایده‌های خود در طول ارائه است.

explicating the historical context helps in understanding the novel.

توضیح زمینه تاریخی به درک رمان کمک می‌کند.

the article is explicating recent developments in technology.

مقاله در حال توضیح آخرین پیشرفت‌ها در فناوری است.

explicating the data analysis results was crucial for the research.

توضیح نتایج تجزیه و تحلیل داده برای تحقیق بسیار مهم بود.

he has a talent for explicating complex ideas simply.

او استعداد توضیح ایده‌های پیچیده به سادگی را دارد.

the workshop focused on explicating various art techniques.

کارگاه آموزشی بر توضیح تکنیک‌های هنری مختلف متمرکز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید