an expressionless face
چهره بیاحساس
Their faces remained expressionless as they listened to the bad news.
چهرههایشان بیاحساس باقی ماند، در حالی که به اخبار بد گوش میدادند.
He stared at me expressionless.
او بیاحساس به من خیره شد.
She answered the question expressionless.
او سؤال را بیاحساس پاسخ داد.
The actor delivered his lines expressionless.
بازیگر دیالوگهای خود را بیاحساس اجرا کرد.
Her face remained expressionless throughout the meeting.
چهرهاش در طول جلسه بیاحساس باقی ماند.
He received the news expressionless.
او اخبار را بیاحساس دریافت کرد.
The detective observed the suspect expressionless.
مامور پلیس مظنون را بیاحساس مشاهده کرد.
She walked down the runway expressionless.
او بیاحساس در مسیر نمایش راه رفت.
The robot's face was designed to be expressionless.
چهره ربات به گونهای طراحی شده بود که بیاحساس باشد.
He listened to the music expressionless.
او بیاحساس به موسیقی گوش داد.
The teacher looked at the students expressionless.
معلم بیاحساس به دانشآموزان نگاه کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید