extricated

[ایالات متحده]/ˈɛkstrɪkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈɛkstrɪkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رها کردن یا خارج کردن از یک وضعیت دشوار

عبارات و ترکیب‌ها

extricated from trouble

رهایی از مشکلات

extricated the victim

نجات دادن قربانی

extricated himself quickly

به سرعت خود را از آنجا خارج کرد

extricated the car

خارج کردن ماشین

extricated from danger

رهایی از خطر

extricated the child

نجات دادن کودک

extricated from chaos

رهایی از هرج و مرج

extricated the animals

نجات دادن حیوانات

extricated the team

خارج کردن تیم

جملات نمونه

he managed to extricate himself from a difficult situation.

او موفق شد خود را از یک موقعیت دشوار خارج کند.

they extricated the trapped hikers from the cave.

آنها کوهنوردان گرفتار شده را از غار خارج کردند.

she was extricated from the car after the accident.

او پس از حادثه از ماشین خارج شد.

the rescue team extricated the workers trapped in the rubble.

تیم نجات کارگران گرفتار شده در میان آوار را خارج کرد.

it took hours to extricate the vehicle from the mud.

چند ساعت طول کشید تا خودرو از گل خارج شود.

he felt relieved after he extricated himself from the argument.

او بعد از اینکه خود را از بحث خارج کرد احساس راحتی کرد.

the lawyer worked hard to extricate his client from legal troubles.

وکیل برای خارج کردن موکلش از مشکلات قانونی سخت تلاش کرد.

she was finally extricated from her obligations.

او بالاخره از وظایف خود خارج شد.

the firefighter extricated the cat from the tree.

آتش‌نشان گربه را از درخت خارج کرد.

he needed help to extricate the stuck bike from the fence.

او به کمک برای خارج کردن دوچرخه گیر کرده از حصار نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید