extricating

[ایالات متحده]/ˈɛkstrɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɛkstrɪkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آزاد کردن یا خارج کردن از یک وضعیت دشوار

عبارات و ترکیب‌ها

extricating oneself

رهایی از خود

extricating the truth

بیرون کشیدن حقیقت

extricating from danger

رهایی از خطر

extricating a victim

نجات دادن یک قربانی

extricating the car

بیرون آوردن ماشین

extricating evidence

بیرون آوردن مدارک

extricating resources

بیرون آوردن منابع

extricating information

بیرون آوردن اطلاعات

extricating a child

بیرون آوردن کودک

جملات نمونه

she was extricating herself from a difficult situation.

او در حال رها کردن خود از یک موقعیت دشوار بود.

the firefighter was extricating the trapped victim from the wreckage.

آتش‌نشان در حال بیرون آوردن مصدوم گرفتار شده از میان آوارها بود.

he spent hours extricating the truth from the complex story.

او ساعت‌ها وقت صرف کرد تا حقیقت را از داستان پیچیده بیرون بکشد.

the team worked hard on extricating the data from the corrupted files.

تیم سخت تلاش کرد تا داده‌ها را از فایل‌های خراب بیرون بکشد.

she found it challenging to extricate herself from the conversation.

او رها کردن خود از گفتگو را چالش‌برانگیز یافت.

extricating the car from the mud took several hours.

بیرون آوردن ماشین از گل چند ساعت طول کشید.

the lawyer was skilled at extricating clients from legal troubles.

وکیل در بیرون آوردن موکلان از مشکلات قانونی ماهر بود.

they are extricating themselves from a bad investment.

آنها در حال رها کردن خود از یک سرمایه‌گذاری بد هستند.

he is extricating his thoughts to write a clear essay.

او در حال مرتب کردن افکار خود برای نوشتن یک مقاله واضح است.

she managed to extricate her car from the traffic jam.

او توانست ماشین خود را از ترافیک سنگین خارج کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید