faired

[ایالات متحده]/fɛəd/
[بریتانیا]/fɛrd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شکل آیرودینامیک; طراحی شده برای کاهش کشش

عبارات و ترکیب‌ها

faired well

عملکرد خوبی داشت

faired poorly

عملکرد ضعیفی داشت

faired better

عملکرد بهتری داشت

faired badly

عملکرد بدی داشت

faired out

خوب پیش رفت

faired off

خوب پیش رفت

faired in

درگیر شد

faired against

در برابر

faired towards

به سمت

faired together

با هم خوب بود

جملات نمونه

she faired well in the competition.

او در مسابقه عملکرد خوبی داشت.

he faired poorly on the exam.

او در امتحان عملکرد ضعیفی داشت.

they faired better than expected.

آنها بهتر از حد انتظار عمل کردند.

she faired excellently in her new job.

او در شغل جدیدش به خوبی عمل کرد.

we faired just fine on our trip.

ما در سفرمان کاملاً خوب بودیم.

he faired well despite the challenges.

او با وجود چالش ها عملکرد خوبی داشت.

how do you think she faired in the interview?

فکر می‌کنید او در مصاحبه چه عملکردی داشت؟

they faired well in the market this year.

آنها امسال در بازار عملکرد خوبی داشتند.

after the changes, the team faired much better.

پس از تغییرات، تیم عملکرد بسیار بهتری داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید