fait

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. واقعیت؛ عمل؛ عمل.
Word Forms
جمعfaits

عبارات و ترکیب‌ها

fait accompli

واقعیت انجام شده

faites attention

مراقب باشید

faits divers

اخبار کوتاه

جملات نمونه

you should be au fait with the company and its products.

شما باید با شرکت و محصولات آن آشنا باشید.

After the ceremony a marriage is a fait accompli.

پس از مراسم، ازدواج یک واقعیت انجام شده است.

Palestine: George Bush fait un geste...

فلسطین: جورج بوش یک حرکت کرد...

Face de l’homme fait vertu.

چهره مرد، فضیلت را نشان می‌دهد.

the results were presented to shareholders as a fait accompli.

نتایج به عنوان یک واقعیت انجام شده به سهامداران ارائه شد.

I was new at the school and not yet au fait with its customs.

من در مدرسه جدید بودم و هنوز با آداب و رسوم آن آشنا نبودم.

We got married secretly and then presented our parents with a fait accompli.

ما مخفیانه ازدواج کردیم و سپس والدین خود را با یک واقعیت انجام شده مواجه کردیم.

l         Quand on parle en hiver, ca fait des petits nuages.

وقتی در زمستان صحبت می‌کنیم، ابرهای کوچکی ایجاد می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید