faith-based initiative
ابتکار عمل مبتنی بر ایمان
faith-based organizations
سازمانهای مبتنی بر ایمان
faith-based programs
برنامههای مبتنی بر ایمان
faith-based care
مراقبتهای مبتنی بر ایمان
faith-based approach
رویکرد مبتنی بر ایمان
being faith-based
مبتنی بر ایمان بودن
faith-based work
کار مبتنی بر ایمان
faith-based support
حمایت مبتنی بر ایمان
faith-based values
ارزشهای مبتنی بر ایمان
faith-based healing
درمان مبتنی بر ایمان
the faith-based organization provides vital support to the community.
سازمان مذهبی، حمایت حیاتی را برای جامعه فراهم میکند.
her faith-based beliefs strongly influence her daily decisions.
اعتقادات مذهبی او به شدت بر تصمیمات روزمره او تأثیر میگذارد.
we attended a faith-based conference on ethical leadership.
ما در یک کنفرانس مذهبی در مورد رهبری اخلاقی شرکت کردیم.
the school offers a faith-based curriculum alongside secular subjects.
مدرسه یک برنامه درسی مذهبی را در کنار دروس غیرمذهبی ارائه میدهد.
the faith-based charity works tirelessly to alleviate poverty.
صندوق خیریه مذهبی بیوقفه برای کاهش فقر تلاش میکند.
he made a faith-based decision to pursue a career in ministry.
او با توجه به اعتقادات مذهبی خود تصمیم گرفت شغلی در امور کلیسا دنبال کند.
the community rallied around the faith-based initiative for youth.
جامعه گرد هم آمدند و از طرح مذهبی برای جوانان حمایت کردند.
the faith-based hospital provided compassionate care to all patients.
بیمارستان مذهبی با شفقت از همه بیماران مراقبت کرد.
they established a faith-based counseling center for families.
آنها یک مرکز مشاوره مذهبی برای خانوادهها ایجاد کردند.
the faith-based program emphasized spiritual growth and service.
برنامه مذهبی بر رشد معنوی و خدمت تأکید داشت.
the discussion centered on the role of faith-based values in society.
بحث بر نقش ارزشهای مذهبی در جامعه متمرکز بود.
faith-based initiative
ابتکار عمل مبتنی بر ایمان
faith-based organizations
سازمانهای مبتنی بر ایمان
faith-based programs
برنامههای مبتنی بر ایمان
faith-based care
مراقبتهای مبتنی بر ایمان
faith-based approach
رویکرد مبتنی بر ایمان
being faith-based
مبتنی بر ایمان بودن
faith-based work
کار مبتنی بر ایمان
faith-based support
حمایت مبتنی بر ایمان
faith-based values
ارزشهای مبتنی بر ایمان
faith-based healing
درمان مبتنی بر ایمان
the faith-based organization provides vital support to the community.
سازمان مذهبی، حمایت حیاتی را برای جامعه فراهم میکند.
her faith-based beliefs strongly influence her daily decisions.
اعتقادات مذهبی او به شدت بر تصمیمات روزمره او تأثیر میگذارد.
we attended a faith-based conference on ethical leadership.
ما در یک کنفرانس مذهبی در مورد رهبری اخلاقی شرکت کردیم.
the school offers a faith-based curriculum alongside secular subjects.
مدرسه یک برنامه درسی مذهبی را در کنار دروس غیرمذهبی ارائه میدهد.
the faith-based charity works tirelessly to alleviate poverty.
صندوق خیریه مذهبی بیوقفه برای کاهش فقر تلاش میکند.
he made a faith-based decision to pursue a career in ministry.
او با توجه به اعتقادات مذهبی خود تصمیم گرفت شغلی در امور کلیسا دنبال کند.
the community rallied around the faith-based initiative for youth.
جامعه گرد هم آمدند و از طرح مذهبی برای جوانان حمایت کردند.
the faith-based hospital provided compassionate care to all patients.
بیمارستان مذهبی با شفقت از همه بیماران مراقبت کرد.
they established a faith-based counseling center for families.
آنها یک مرکز مشاوره مذهبی برای خانوادهها ایجاد کردند.
the faith-based program emphasized spiritual growth and service.
برنامه مذهبی بر رشد معنوی و خدمت تأکید داشت.
the discussion centered on the role of faith-based values in society.
بحث بر نقش ارزشهای مذهبی در جامعه متمرکز بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید