familiarises

[ایالات متحده]/fə'miljəraiz/
[بریتانیا]/fəˈmɪljəˌraɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آشنا کردن (کسی)، آشنا ساختن.

جملات نمونه

But of cos, some topics was just taught and i was not really familiarise with the qns.

البته، برخی از موضوعات فقط آموزش داده شده بودند و من واقعاً با سوالات آشنا نبودم.

I familiarised myself with everyone’s name before the meeting.

من نام همه افراد را قبل از جلسه با خود آشنا کردم.

She familiarised herself with the case history of her new patient.

او با شرح حال بیمار جدید خود آشنا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید