fang

[ایالات متحده]/fæŋ/
[بریتانیا]/fæŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دندان بلند و تیز (به ویژه دندان‌های سگ‌ها و گرگ‌ها) (دندان) نیش

جملات نمونه

The piercing wind fanged his ears.

باد گزنده گوش‌هایش را سوراخ کرد.

Dogs came lunging forward with their fangs bared.

سگ‌ها با دندان‌های بیرون زده به جلو هجوم آوردند.

The dog fleshed his fangs in the deer's leg.

سگ دندان‌هایش را در پای گوزن فرو کرد.

Ole Fanger;translated by Yu Xiaoming;

Ole Fanger; ترجمه Yu Xiaoming;

The angel told the evangelist's evangel to a gang of fanged gangling gangsters.

فرشته، پیامبرِ پیامبر را به گروهی از گانگسترهای دندان‌دار و دراز قد گفت.

The snake sank its fangs into its victim.

مار دندان‌هایش را در قربانی فرو کرد.

Abstract:ObjectiveTo observe the effects of Shi Yi Fang vinum on deep partial thickness burn wound in rats.

چکیده: هدف: بررسی اثرات نوشیدنی شی یی فانگ بر زخم سوختگی پوستی عمیق جزئی در موش‌ها.

The wolf growled and bared its sharp fangs.

گرگ غرغر کرد و دندان‌های تیز خود را نمایان کرد.

To solve the problem of temperature control , control means based on Fanger equation which include not only the influence of environment factors but also the influence of body factors.

برای حل مشکل کنترل دما، روش‌های کنترلی بر اساس معادله فانگر که نه تنها شامل تأثیر عوامل محیطی بلکه تأثیر عوامل بدنی نیز می‌شود.

Padmé was one of these secretive idealists, along with Senators Fang Zar, Giddean Danu, Chi Eekway, Terr Taneel and Bana Breemu.

پادمه یکی از این ایدئالیست های مرموز بود، همراه با سناتورهای فانگ زار، گیدین دانو، چی ایک وی، تر تانل و بانا برامو.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید