farced

[ایالات متحده]/fɑːst/
[بریتانیا]/fɑrst/

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی participle از farce
n. یک وضعیت یا رویداد مضحک؛ یک نمایش یا اجرا کمدی

عبارات و ترکیب‌ها

farced smile

لبخند اجباری

farced laughter

خنده اجباری

farced conversation

گفتگوی اجباری

farced expression

حالت چهره اجباری

farced apology

عذرخواهی اجباری

farced gesture

حرکت اجباری

farced performance

اجرای اجباری

farced enthusiasm

اشتیاق اجباری

farced compliment

تعریف اجباری

farced friendship

دوستی اجباری

جملات نمونه

he farced the situation to make it seem better than it was.

او سعی کرد اوضاع را بهتر از آنچه بود جلوه دهد.

she farced her achievements during the interview.

او دستاورد های خود را در طول مصاحبه اغراق کرد.

the report was farced to impress the stakeholders.

گزارش به گونه ای تنظیم شد تا ذینفعان را تحت تاثیر قرار دهد.

they farced the numbers to secure funding.

آنها اعداد را دستکاری کردند تا بودجه را تامین کنند.

he always farced his stories to entertain his friends.

او همیشه داستان های خود را برای سرگرمی دوستانش اغراق می کرد.

she farced the truth to avoid conflict.

او حقیقت را تحریف کرد تا از درگیری جلوگیری کند.

the marketing team farced the campaign's success.

تیم بازاریابی موفقیت کمپین را به نمایش گذاشت.

he farced his qualifications on his resume.

او مدارک خود را در رزومه خود اغراق کرد.

they farced the timeline to meet the deadline.

آنها جدول زمانی را دستکاری کردند تا مهلت مقرر را رعایت کنند.

the movie farced the events for dramatic effect.

فیلم رویدادها را برای ایجاد جلوه دراماتیک دستکاری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید