farcing

[ایالات متحده]/ˈfɑːsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɑr.sɪŋ/

ترجمه

v. عمل ایجاد یک کمدی مضحک
n. نمایش کمدی یا وضعیتabsurd

عبارات و ترکیب‌ها

farcing ahead

حرکت به جلو

farcing away

دور شدن

farcing forward

حرکت به سمت جلو

farcing off

خاموش کردن

farcing back

پس زدن

farcing down

فرو بردن

farcing through

عبور کردن

farcing around

دور زدن

farcing out

بیرون راندن

جملات نمونه

farcing is an essential skill in modern cuisine.

فارسینگ یک مهارت ضروری در آشپزی مدرن است.

he enjoys farcing with his friends during weekends.

او از فارسینگ با دوستانش در آخر هفته ها لذت می برد.

farcing can help improve your physical fitness.

فارسینگ می تواند به بهبود آمادگی جسمانی شما کمک کند.

many people find farcing to be a relaxing activity.

بسیاری از مردم فارسینگ را یک فعالیت آرامش بخش می دانند.

she joined a group for farcing in the mountains.

او برای فارسینگ در کوه ها به گروهی پیوست.

farcing requires good preparation and planning.

فارسینگ نیاز به آمادگی و برنامه ریزی خوب دارد.

they often go farcing to explore new trails.

آنها اغلب برای کشف مسیرهای جدید فارسینگ می روند.

farcing during the fall offers beautiful scenery.

فارسینگ در فصل پاییز مناظر زیبایی ارائه می دهد.

learning about nature is part of farcing.

یادگیری در مورد طبیعت بخشی از فارسینگ است.

he took a farcing trip to clear his mind.

او برای آرام کردن ذهن خود یک سفر فارسینگ انجام داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید