fardels

[ایالات متحده]/ˈfɑːdəl/
[بریتانیا]/ˈfɑrdəl/

ترجمه

n. یک بسته یا پکیج؛ یک بار یا بار سنگین

عبارات و ترکیب‌ها

fardel of burdens

بار سنگین

heavy fardel

بار سنگین

fardel of sorrow

بار غم

fardel of care

بار نگرانی

cast off fardel

رها کردن بار

fardel of grief

بار اندوه

lighten the fardel

سبک کردن بار

fardel of life

بار زندگی

fardel of doubt

بار تردید

fardel of responsibility

بار مسئولیت

جملات نمونه

he carried a heavy fardel on his back.

او یک بار سنگین روی پشت خود حمل می‌کرد.

life can sometimes feel like a fardel to bear.

زندگی گاهی اوقات می‌تواند مثل یک بار برای تحمل کردن باشد.

she struggled to lift the fardel from the ground.

او برای بلند کردن بار از روی زمین تلاش کرد.

his fardel of responsibilities grew heavier each day.

بار مسئولیت‌های او هر روز سنگین‌تر می‌شد.

they shared the fardel of their secrets.

آنها رازهای خود را با یکدیگر تقسیم کردند.

with time, the fardel became lighter.

با گذشت زمان، بار سبک‌تر شد.

she felt the fardel of guilt after the argument.

او پس از بحث، بار احساس گناه را احساس کرد.

he decided to lighten his fardel by asking for help.

او تصمیم گرفت با درخواست کمک بار خود را سبک کند.

the fardel of expectations weighed heavily on her.

بار انتظارات به شدت روی او سنگینی می‌کرد.

he spoke of his fardel with a sense of resignation.

او با حس تسلیم در مورد بار خود صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید