fatefulness

[ایالات متحده]/[ˈfeɪtfʊlnəs]/
[بریتانیا]/[ˈfeɪtfʊlnəs]/

ترجمه

n. کیفیتی از سرنوشت‌ساز بودن؛ گرایشی به تحت تاثیر قرار گرفتن از سوی سرنوشت؛ حالتی یا کیفیتی که توسط سرنوشت تعیین شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

fatefulness of events

سرنوشت‌محوری وقایع

a fatefulness lingered

حس سرنوشت‌محوری ادامه داشت

sensing fatefulness

احساس سرنوشت‌محوری

with fatefulness

با سرنوشت‌محوری

inherent fatefulness

سرنوشت‌محوری ذاتی

fatefulness struck

سرنوشت‌محوری ضربه زد

marked fatefulness

سرنوشت‌محوری آشکار

despite fatefulness

با وجود سرنوشت‌محوری

full of fatefulness

پر از سرنوشت‌محوری

a sense of fatefulness

حس سرنوشت‌محوری

جملات نمونه

the couple felt a sense of fatefulness surrounding their first meeting.

زوجین احساس سرنوشت‌محوری را در اطراف اولین ملاقات خود داشتند.

despite the odds, their relationship seemed destined with a certain fatefulness.

با وجود شانس‌ها، به نظر می‌رسید رابطه آنها با سرنوشت‌محوری خاصی مقدر شده است.

he attributed their success to a combination of hard work and fatefulness.

او موفقیت آنها را به ترکیبی از تلاش و سرنوشت‌محوری نسبت داد.

there was a palpable fatefulness in the air as they signed the contract.

هنگام امضای قرارداد، سرنوشت‌محوری قابل لمسی در هوا وجود داشت.

she believed in the power of fatefulness to guide her life’s path.

او به قدرت سرنوشت‌محوری برای هدایت مسیر زندگی خود باور داشت.

the events unfolded with an undeniable air of fatefulness and consequence.

واقعه‌ها با حال و هوای انکارناپذیر سرنوشت‌محوری و پیامدها پیش رفتند.

he pondered the role of fatefulness in shaping historical events.

او نقش سرنوشت‌محوری در شکل‌دهی وقایع تاریخی را بررسی کرد.

the artist explored themes of fate and fatefulness in their paintings.

هنرمند مضامین سرنوشت و سرنوشت‌محوری را در نقاشی‌های خود بررسی کرد.

a feeling of fatefulness washed over her as she opened the letter.

هنگام باز کردن نامه، احساس سرنوشت‌محوری بر او غلبه کرد.

they accepted the inevitable with a quiet sense of fatefulness.

آنها سرنوشت محتوم را با احساس سرنوشت‌محوری آرام پذیرفتند.

the journey was fraught with challenges, yet imbued with a sense of fatefulness.

سفر با چالش‌ها همراه بود، اما با احساس سرنوشت‌محوری آمیخته شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید