fealties

[ایالات متحده]/ˈfiːəl.tiz/
[بریتانیا]/ˈfiːəl.tiz/

ترجمه

n. وفاداری یا ایمان، به ویژه به یک ارباب یا حاکم

عبارات و ترکیب‌ها

sworn fealties

وفادوی قسم شده

fealties of loyalty

وفاداری از نظر وفاداری

fealties and oaths

وفاداری و سوگند

fealties to king

وفاداری به پادشاه

fealties to lord

وفاداری به ارباب

fealties in conflict

درگیری وفاداری

broken fealties

وفاداری شکسته

fealties of service

وفاداری خدمت

fealties of trust

وفاداری اعتماد

fealties to allies

وفاداری به متحدین

جملات نمونه

the knight pledged his fealties to the king.

شوالیر تعهد خود را نسبت به پادشاه اعلام کرد.

fealties can change over time due to political shifts.

به دلیل تغییرات سیاسی، وفاداری‌ها می‌توانند در طول زمان تغییر کنند.

many lords demanded fealties from their vassals.

بسیاری از لردها از واسال‌های خود خواستند که وفاداری خود را نشان دهند.

breaking fealties can lead to severe consequences.

نقض وفاداری‌ها می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he swore fealties to protect his homeland.

او سوگند وفاداری خورد تا از سرزمین مادری خود محافظت کند.

fealties were often symbolized by an oath.

وفاداری‌ها اغلب با سوگند نمادین نشان داده می‌شدند.

in medieval times, fealties defined social hierarchies.

در دوران قرون وسطی، وفاداری‌ها سلسله مراتب اجتماعی را تعریف می‌کردند.

her fealties were tested during the rebellion.

وفاداری او در طول شورش مورد آزمایش قرار گرفت.

fealties among clans were crucial for survival.

وفاداری بین قبیله‌ها برای بقا بسیار مهم بود.

he reaffirmed his fealties at the council meeting.

او بار دیگر وفاداری خود را در جلسه شورای شهر تأیید کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید