feasance

[ایالات متحده]/ˈfiːzəns/
[بریتانیا]/ˈfiːzəns/

ترجمه

n. انجام یک عمل یا وظیفه؛ یک عمل یا کار، به ویژه در زمینه قانونی

عبارات و ترکیب‌ها

malfeasance

استفاده‌ناجیز

nonfeasance

تقصیر

misfeasance

بد انجام دادن

official malfeasance

تقصیر مقامات

criminal malfeasance

تقصیر جنایی

administrative nonfeasance

تقصیر اداری

public malfeasance

تقصیر عمومی

negligent misfeasance

بد انجام دادن با سهل انگاری

civil malfeasance

تقصیر مدنی

legal nonfeasance

تقصیر قانونی

جملات نمونه

his feasance in the project was commendable.

توانایی او در پروژه قابل تحسین بود.

the feasance of the agreement was questioned.

امکان سنجی توافق مورد سوال قرار گرفت.

we need to evaluate the feasance of our plans.

ما باید امکان سنجی برنامه های خود را ارزیابی کنیم.

her feasance in managing the team was impressive.

توانایی او در مدیریت تیم بسیار چشمگیر بود.

the feasance of the policy was under review.

امکان سنجی سیاست مورد بررسی قرار می گرفت.

they conducted a study on the feasance of renewable energy.

آنها مطالعه ای در مورد امکان سنجی انرژی های تجدیدپذیر انجام دادند.

the feasance of the proposal was discussed in the meeting.

امکان سنجی پیشنهاد در جلسه مورد بحث قرار گرفت.

his feasance in negotiations helped secure the deal.

توانایی او در مذاکرات به بستن قرارداد کمک کرد.

we must assess the feasance of our strategies.

ما باید امکان سنجی استراتژی های خود را ارزیابی کنیم.

the company's feasance in expanding operations was successful.

امکان سنجی شرکت در گسترش عملیات موفقیت آمیز بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید