feedbag

[ایالات متحده]/ˈfiːdbæɡ/
[بریتانیا]/ˈfiːdˌbæɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیسه‌ای که برای نگهداری خوراک حیوانات استفاده می‌شود; یک وعده غذایی; کیسه‌ای برای خوراک حیوانات
Word Forms
جمعfeedbags

عبارات و ترکیب‌ها

feedbag time

زمان ظرف غذای حیوانات

open feedbag

باز کردن ظرف غذای حیوانات

fill feedbag

پر کردن ظرف غذای حیوانات

feedbag style

سبک ظرف غذای حیوانات

feedbag design

طراحی ظرف غذای حیوانات

feedbag holder

نگهدارنده ظرف غذای حیوانات

attach feedbag

متصل کردن ظرف غذای حیوانات

feedbag strap

بند ظرف غذای حیوانات

feedbag system

سیستم ظرف غذای حیوانات

remove feedbag

برداشتن ظرف غذای حیوانات

جملات نمونه

the horse eagerly approached the feedbag.

اسب با اشتیاق به سمت کیسه غذا نزدیک شد.

make sure to fill the feedbag before the ride.

مطمئن شوید که قبل از سواری، کیسه غذا را پر کنید.

the farmer used a feedbag to distribute food to the animals.

کشاورز از یک کیسه غذا برای توزیع غذا بین حیوانات استفاده کرد.

he tied the feedbag securely to prevent spills.

او کیسه غذا را به طور ایمن بست تا از ریختن آن جلوگیری کند.

she carried the feedbag over her shoulder.

او کیسه غذا را روی شانه‌اش حمل کرد.

we need to buy a new feedbag for the chickens.

ما باید یک کیسه غذا جدید برای مرغ ها بخریم.

the feedbag was filled with fresh grains.

کیسه غذا با دانه‌های تازه پر شده بود.

he reached into the feedbag to grab some hay.

او به داخل کیسه غذا دسترسی پیدا کرد تا کمی کاه بردارد.

after the meal, the feedbag was almost empty.

بعد از غذا، کیسه غذا تقریباً خالی بود.

she hung the feedbag on the fence for easy access.

او کیسه غذا را برای دسترسی آسان روی حصار آویزان کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید