| جمع | feedbags |
feedbag time
زمان ظرف غذای حیوانات
open feedbag
باز کردن ظرف غذای حیوانات
fill feedbag
پر کردن ظرف غذای حیوانات
feedbag style
سبک ظرف غذای حیوانات
feedbag design
طراحی ظرف غذای حیوانات
feedbag holder
نگهدارنده ظرف غذای حیوانات
attach feedbag
متصل کردن ظرف غذای حیوانات
feedbag strap
بند ظرف غذای حیوانات
feedbag system
سیستم ظرف غذای حیوانات
remove feedbag
برداشتن ظرف غذای حیوانات
the horse eagerly approached the feedbag.
اسب با اشتیاق به سمت کیسه غذا نزدیک شد.
make sure to fill the feedbag before the ride.
مطمئن شوید که قبل از سواری، کیسه غذا را پر کنید.
the farmer used a feedbag to distribute food to the animals.
کشاورز از یک کیسه غذا برای توزیع غذا بین حیوانات استفاده کرد.
he tied the feedbag securely to prevent spills.
او کیسه غذا را به طور ایمن بست تا از ریختن آن جلوگیری کند.
she carried the feedbag over her shoulder.
او کیسه غذا را روی شانهاش حمل کرد.
we need to buy a new feedbag for the chickens.
ما باید یک کیسه غذا جدید برای مرغ ها بخریم.
the feedbag was filled with fresh grains.
کیسه غذا با دانههای تازه پر شده بود.
he reached into the feedbag to grab some hay.
او به داخل کیسه غذا دسترسی پیدا کرد تا کمی کاه بردارد.
after the meal, the feedbag was almost empty.
بعد از غذا، کیسه غذا تقریباً خالی بود.
she hung the feedbag on the fence for easy access.
او کیسه غذا را برای دسترسی آسان روی حصار آویزان کرد.
feedbag time
زمان ظرف غذای حیوانات
open feedbag
باز کردن ظرف غذای حیوانات
fill feedbag
پر کردن ظرف غذای حیوانات
feedbag style
سبک ظرف غذای حیوانات
feedbag design
طراحی ظرف غذای حیوانات
feedbag holder
نگهدارنده ظرف غذای حیوانات
attach feedbag
متصل کردن ظرف غذای حیوانات
feedbag strap
بند ظرف غذای حیوانات
feedbag system
سیستم ظرف غذای حیوانات
remove feedbag
برداشتن ظرف غذای حیوانات
the horse eagerly approached the feedbag.
اسب با اشتیاق به سمت کیسه غذا نزدیک شد.
make sure to fill the feedbag before the ride.
مطمئن شوید که قبل از سواری، کیسه غذا را پر کنید.
the farmer used a feedbag to distribute food to the animals.
کشاورز از یک کیسه غذا برای توزیع غذا بین حیوانات استفاده کرد.
he tied the feedbag securely to prevent spills.
او کیسه غذا را به طور ایمن بست تا از ریختن آن جلوگیری کند.
she carried the feedbag over her shoulder.
او کیسه غذا را روی شانهاش حمل کرد.
we need to buy a new feedbag for the chickens.
ما باید یک کیسه غذا جدید برای مرغ ها بخریم.
the feedbag was filled with fresh grains.
کیسه غذا با دانههای تازه پر شده بود.
he reached into the feedbag to grab some hay.
او به داخل کیسه غذا دسترسی پیدا کرد تا کمی کاه بردارد.
after the meal, the feedbag was almost empty.
بعد از غذا، کیسه غذا تقریباً خالی بود.
she hung the feedbag on the fence for easy access.
او کیسه غذا را برای دسترسی آسان روی حصار آویزان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید