fester

[ایالات متحده]/'festə/
[بریتانیا]/'fɛstɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. گندیدن; تشکیل چرک دادن
vt. باعث گندیدن شدن; باعث درد شدن
n. زخم پر از چرک
Word Forms
شکل سوم شخص مفردfesters
صفت یا فعل حال استمراریfestering
زمان گذشتهfestered
جمعfesters
قسمت سوم فعلfestered

جملات نمونه

bitterness that festered and grew.

تلخی که در آنجا ریشه دوانید و رشد کرد.

I might be festering in jail now.

شاید اکنون در حال پوسیدن در زندان باشم.

Jealousy festered his mind.

حسادت باعث پوسیدگی ذهن او شد.

sandwiches curled open to show festering meats.

ساندویچ ها باز شدند تا گوشت های فاسد شده را نشان دهند.

Acral festering necrosis, and Pott yellow sticky and smells bad smell, tongue dishes, moss yellow or yellow greasy dry.

نکروز فاسد پوستی، و پوت زرد چسبناک و بوی بد، زبان ها، خزه‌ها یا زرد چرب خشک.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید