bitterness that festered and grew.
تلخی که در آنجا ریشه دوانید و رشد کرد.
I might be festering in jail now.
شاید اکنون در حال پوسیدن در زندان باشم.
Jealousy festered his mind.
حسادت باعث پوسیدگی ذهن او شد.
sandwiches curled open to show festering meats.
ساندویچ ها باز شدند تا گوشت های فاسد شده را نشان دهند.
Acral festering necrosis, and Pott yellow sticky and smells bad smell, tongue dishes, moss yellow or yellow greasy dry.
نکروز فاسد پوستی، و پوت زرد چسبناک و بوی بد، زبان ها، خزهها یا زرد چرب خشک.
bitterness that festered and grew.
تلخی که در آنجا ریشه دوانید و رشد کرد.
I might be festering in jail now.
شاید اکنون در حال پوسیدن در زندان باشم.
Jealousy festered his mind.
حسادت باعث پوسیدگی ذهن او شد.
sandwiches curled open to show festering meats.
ساندویچ ها باز شدند تا گوشت های فاسد شده را نشان دهند.
Acral festering necrosis, and Pott yellow sticky and smells bad smell, tongue dishes, moss yellow or yellow greasy dry.
نکروز فاسد پوستی، و پوت زرد چسبناک و بوی بد، زبان ها، خزهها یا زرد چرب خشک.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید