festered

[ایالات متحده]/ˈfɛstəd/
[بریتانیا]/ˈfɛstərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (زخم) عفونت کردن؛ گندیدن؛ به طور فزاینده‌ای دردناک یا آزاردهنده شدن؛ بدتر شدن

عبارات و ترکیب‌ها

festered wounds

زخم‌های چرکین

festered resentment

نفرت چرکین

festered emotions

احساسات چرکین

festered issues

مشکلات چرکین

festered pain

درد چرکین

festered conflict

درگیری چرکین

festered anger

خشم چرکین

festered thoughts

افکار چرکین

festered problems

مشکلات چرکین

festered relationships

روابط چرکین

جملات نمونه

the wound festered due to lack of proper care.

زخم به دلیل عدم مراقبت مناسب، عفونی شد.

his resentment festered over the years.

نارضایتی او در طول سال‌ها تشدید شد.

ignoring the problem only allowed it to fester.

نادیده گرفتن مشکل فقط به تشدید آن کمک کرد.

the disagreement festered until they could no longer speak to each other.

اختلاف نظر آن‌ها تشدید شد تا جایی که دیگر نتوانستند با هم صحبت کنند.

her anger festered quietly until it erupted.

خشم او به آرامی تشدید شد تا جایی که فوران کرد.

the neglected garden festered with weeds.

باغ رها شده پر از علف‌های هرز شد.

his guilt festered, affecting his mental health.

گناه او تشدید شد و بر سلامت روان او تأثیر گذاشت.

old wounds can fester if not addressed.

زخم‌های قدیمی می‌توانند عفونی شوند اگر رسیدگی نشوند.

the community's issues festered for too long.

مشکلات جامعه برای مدت طولانی تشدید شدند.

letting negative feelings fester can lead to bigger problems.

اجازه دادن به احساسات منفی برای تشدید شدن می‌تواند منجر به مشکلات بزرگتر شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید