fetva

[ایالات متحده]/ˈfɛt.və/
[بریتانیا]/ˈfɛt.vɑ/

ترجمه

n. نظر قانونی یا حکم صادر شده توسط یک عالم اسلامی؛ یک فرمان یا تصمیم رسمی در حقوق اسلامی
Word Forms
جمعfetvas

عبارات و ترکیب‌ها

legal fetva

فتوای قانونی

islamic fetva

فتوای اسلامی

religious fetva

فتوای مذهبی

fetva authority

مرجع فتوا

fetva committee

کمیته فتوا

fetva issuance

صدور فتوا

fetva interpretation

تفسیر فتوا

fetva request

درخواست فتوا

fetva ruling

حکم فتوا

fetva process

فرآیند فتوا

جملات نمونه

the scholar issued a fetva regarding the new law.

دانشمند فتوایی در مورد قانون جدید صادر کرد.

many people sought a fetva on the controversial issue.

بسیاری از مردم به دنبال فتوایی در مورد موضوع بحث‌برانگیز بودند.

the fetva clarified the religious obligations of the community.

فتوا وظایف مذهبی جامعه را روشن کرد.

she respected the fetva issued by the religious leader.

او به فتوایی که توسط رهبر مذهبی صادر شده بود احترام گذاشت.

the fetva was debated among scholars for weeks.

فتوا برای هفته‌ها بین دانشمندان مورد بحث قرار گرفت.

issuing a fetva requires careful consideration of the texts.

صدور فتوای نیازمند بررسی دقیق متون است.

he followed the fetva to ensure compliance with the faith.

او برای اطمینان از رعایت اعتقادات، فتو را دنبال کرد.

the community gathered to discuss the recent fetva.

جامعه برای بحث در مورد فتوای اخیر گرد هم آمد.

understanding the fetva helps in making informed decisions.

درک فتو در اتخاذ تصمیمات آگاهانه کمک می‌کند.

the government acknowledged the fetva's influence on policy.

دولت تأثیر فتو بر سیاست را پذیرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید