figuring

[ایالات متحده]/ˈfɪgərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɪɡjərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به صورت عددی نمایش دادن؛ محاسبه کردن؛ شکل دادن (فرم ing figure)
n. یک نام خانوادگی (پردازش سرد شیشه اپتیکی)

عبارات و ترکیب‌ها

figuring out

متوجه شدن

figuring it

در حال محاسبه آن

figuring things

در حال محاسبه موارد

figuring costs

در حال محاسبه هزینه ها

figuring time

در حال محاسبه زمان

figuring out costs

در حال محاسبه هزینه ها

figuring out plans

در حال برنامه ریزی

figuring out solutions

در حال یافتن راه حل

figuring out details

در حال بررسی جزئیات

figuring out problems

در حال حل مشکلات

جملات نمونه

i'm still figuring out how to solve this problem.

من هنوز در حال کشف نحوه حل این مشکل هستم.

she is figuring out her next career move.

او در حال کشف گام بعدی شغلی خود است.

they are figuring out the best way to approach the project.

آنها در حال کشف بهترین راه برای رسیدن به پروژه هستند.

he spent hours figuring out the math equation.

او ساعت‌ها وقت صرف کشف معادله ریاضی کرد.

we are figuring out the logistics for the event.

ما در حال کشف تدارکات برای رویداد هستیم.

figuring out the budget is essential for this project.

تعیین بودجه برای این پروژه ضروری است.

she's figuring out how to balance work and life.

او در حال کشف نحوه متعادل کردن کار و زندگی است.

figuring out the timeline will help us stay on track.

تعیین جدول زمانی به ما کمک می کند تا در مسیر خود بمانیم.

i'm figuring out the best route to take for our trip.

من در حال کشف بهترین مسیر برای سفر ما هستم.

he's figuring out how to improve his writing skills.

او در حال کشف نحوه بهبود مهارت های نوشتاری خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید