filiate

[ایالات متحده]/ˈfɪl.i.eɪt/
[بریتانیا]/ˈfɪl.i.eɪt/

ترجمه

vt. نزدیک کردن به یک رابطه نزدیک؛ به فرزندخواندگی گرفتن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردfiliates
صفت یا فعل حال استمراریfiliating
زمان گذشتهfiliated
قسمت سوم فعلfiliated

عبارات و ترکیب‌ها

filiate with

همراه با

filiate to

به

filiate under

تحت

filiate from

از

filiate by

توسط

filiate as

به عنوان

filiate via

از طریق

filiate in

در

filiate among

در میان

filiate through

از طریق

جملات نمونه

they decided to affiliate with a larger organization.

آنها تصمیم گرفتند با یک سازمان بزرگتر ارتباط برقرار کنند.

it's important to affiliate your brand with positive values.

مهم است که برند خود را با ارزش‌های مثبت مرتبط کنید.

the university will affiliate with several research institutions.

دانشگاه با چندین موسسه تحقیقاتی ارتباط برقرار خواهد کرد.

she chose to affiliate herself with the local community center.

او تصمیم گرفت با مرکز اجتماعی محلی ارتباط برقرار کند.

many companies affiliate to enhance their market presence.

شرکت‌های زیادی برای افزایش حضور در بازار خود با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند.

he wanted to affiliate his project with a non-profit organization.

او می‌خواست پروژه خود را با یک سازمان غیرانتفاعی مرتبط کند.

the group plans to affiliate with international partners.

گروه قصد دارد با شرکای بین‌المللی ارتباط برقرار کند.

they are looking to affiliate their services with a tech company.

آنها به دنبال ارتباط خدمات خود با یک شرکت فناوری هستند.

to gain credibility, it's wise to affiliate with established brands.

برای کسب اعتبار، ارتباط با برندهای معتبر خردمندانه است.

she hopes to affiliate her startup with a mentor program.

او امیدوار است استارت آپ خود را با یک برنامه مربی‌گری مرتبط کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید