filiating

[ایالات متحده]/ˈfɪliˌeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈfɪliˌeɪtɪŋ/

ترجمه

vt. به فرزندی پذیرفتن یا به خانواده آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

filiating process

فرآیند وابستگی

filiating factors

عوامل وابستگی

filiating relationships

روابط وابستگی

filiating criteria

معیارهای وابستگی

filiating evidence

اثبات وابستگی

filiating data

اطلاعات وابستگی

filiating authority

قدرت وابستگی

filiating principles

اصول وابستگی

filiating documents

اسناد وابستگی

filiating information

اطلاعات وابستگی

جملات نمونه

filiating the new members is essential for team cohesion.

پیوستن اعضای جدید برای انسجام تیم ضروری است.

the process of filiating with other organizations can enhance collaboration.

فرآیند پیوستن به سازمان‌های دیگر می‌تواند همکاری را افزایش دهد.

filiating different departments improves communication within the company.

پیوستن بخش‌های مختلف، ارتباطات درون شرکت را بهبود می‌بخشد.

she is filiating her research with ongoing projects.

او تحقیقات خود را با پروژه‌های در جریان پیوند می‌دهد.

the filiating process helps new employees feel welcomed.

فرآیند پیوستن به کارمندان جدید کمک می‌کند تا احساس استقبال کنند.

filiating with the community fosters goodwill and trust.

پیوستن با جامعه باعث ایجاد حسن نیت و اعتماد می‌شود.

filiating various ideas can lead to innovative solutions.

پیوستن ایده‌های مختلف می‌تواند منجر به راه‌حل‌های نوآورانه شود.

they are filiating their strategies to align with market trends.

آنها استراتژی‌های خود را برای هماهنگی با روند بازار پیوند می‌دهند.

filiating personal goals with team objectives is crucial for success.

پیوستن اهداف شخصی با اهداف تیم برای موفقیت بسیار مهم است.

the project is filiating resources from multiple stakeholders.

این پروژه منابع را از ذینفعان متعدد پیوند می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید