fingered

[ایالات متحده]/ˈfɪŋɡəd/
[بریتانیا]/ˈfɪŋɡərd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با انگشتان لمس کردن؛ اشاره کردن؛ متهم کردن؛ با انگشتان بازی کردن (ماضی نقلی finger)
adj. دارای انگشتان؛ به شکل انگشت

عبارات و ترکیب‌ها

fingered it

آن را لمس کرد

fingered out

تشخیص داد

fingered through

در میان آن جستجو کرد

fingered up

بالا دست زد

fingered along

در طول آن لمس کرد

fingered back

عقب دست زد

fingered out loud

بلند صدا دست زد

fingered down

پایین دست زد

fingered away

دور دست زد

fingered around

اطراف آن دست زد

جملات نمونه

she fingered the delicate fabric of the dress.

او پارچه نازک لباس را لمس کرد.

he fingered through the pages of the book.

او بین صفحات کتاب لمس کرد.

they fingered the keys as they searched for the right one.

آنها در حالی که دنبال کلید درست می‌گشتند، آن‌ها را لمس کردند.

she fingered the necklace, admiring its beauty.

او گردنبند را لمس کرد و به زیبایی آن نگاه کرد.

he fingered the guitar strings skillfully.

او به طرز ماهرانه سیم‌های گیتار را لمس کرد.

she fingered the map to find their location.

او نقشه را لمس کرد تا مکان آنها را پیدا کند.

he fingered the coins in his pocket.

او سکه‌ها را در جیب خود لمس کرد.

she fingered the petals of the flower gently.

او به آرامی گلبرگ‌های گل را لمس کرد.

he fingered the buttons on the remote control.

او دکمه‌های روی کنترل را لمس کرد.

she fingered the letters, trying to read them.

او نامه‌ها را لمس کرد و سعی کرد آن‌ها را بخواند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید