fingerpost sign
تابلو راهنما
directional fingerpost
راهنمای جهتدار
wooden fingerpost
تابلو راهنمای چوبی
vintage fingerpost
تابلو راهنمای قدیمی
fingerpost arrow
فلش تابلوی راهنما
fingerpost marker
علامتگذاری تابلوی راهنما
fingerpost location
موقعیت تابلوی راهنما
historic fingerpost
تابلو راهنمای تاریخی
fingerpost guide
راهنمای تابلوی راهنما
fingerpost directions
جهتنمایی تابلوی راهنما
the fingerpost indicated the direction to the nearest town.
تابلوی راهنما نشاندهنده مسیر به نزدیکترین شهر بود.
we stopped at the fingerpost to check our map.
ما در کنار تابلوی راهنما توقف کردیم تا نقشه خود را بررسی کنیم.
there was a fingerpost at every intersection.
در هر تقاطع، یک تابلوی راهنما وجود داشت.
the old fingerpost was covered in moss.
تابلوی راهنمای قدیمی با خزههای پوشیده شده بود.
he followed the fingerpost to find the hiking trail.
او از طریق تابلوی راهنما مسیر پیادهروی را پیدا کرد.
the fingerpost was a helpful guide for lost travelers.
تابلوی راهنما یک راهنمای مفید برای مسافران گمشده بود.
they painted the fingerpost to make it more visible.
آنها تابلوی راهنما را رنگ کردند تا بیشتر قابل مشاهده شود.
at the fingerpost, we decided to take the left path.
در کنار تابلوی راهنما تصمیم گرفتیم مسیر سمت چپ را انتخاب کنیم.
the fingerpost pointed towards the scenic viewpoint.
تابلوی راهنما به سمت نقطه دیدنی اشاره میکرد.
he installed a new fingerpost to help tourists.
او یک تابلوی راهنمای جدید نصب کرد تا به گردشگران کمک کند.
fingerpost sign
تابلو راهنما
directional fingerpost
راهنمای جهتدار
wooden fingerpost
تابلو راهنمای چوبی
vintage fingerpost
تابلو راهنمای قدیمی
fingerpost arrow
فلش تابلوی راهنما
fingerpost marker
علامتگذاری تابلوی راهنما
fingerpost location
موقعیت تابلوی راهنما
historic fingerpost
تابلو راهنمای تاریخی
fingerpost guide
راهنمای تابلوی راهنما
fingerpost directions
جهتنمایی تابلوی راهنما
the fingerpost indicated the direction to the nearest town.
تابلوی راهنما نشاندهنده مسیر به نزدیکترین شهر بود.
we stopped at the fingerpost to check our map.
ما در کنار تابلوی راهنما توقف کردیم تا نقشه خود را بررسی کنیم.
there was a fingerpost at every intersection.
در هر تقاطع، یک تابلوی راهنما وجود داشت.
the old fingerpost was covered in moss.
تابلوی راهنمای قدیمی با خزههای پوشیده شده بود.
he followed the fingerpost to find the hiking trail.
او از طریق تابلوی راهنما مسیر پیادهروی را پیدا کرد.
the fingerpost was a helpful guide for lost travelers.
تابلوی راهنما یک راهنمای مفید برای مسافران گمشده بود.
they painted the fingerpost to make it more visible.
آنها تابلوی راهنما را رنگ کردند تا بیشتر قابل مشاهده شود.
at the fingerpost, we decided to take the left path.
در کنار تابلوی راهنما تصمیم گرفتیم مسیر سمت چپ را انتخاب کنیم.
the fingerpost pointed towards the scenic viewpoint.
تابلوی راهنما به سمت نقطه دیدنی اشاره میکرد.
he installed a new fingerpost to help tourists.
او یک تابلوی راهنمای جدید نصب کرد تا به گردشگران کمک کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید