guidepost

[ایالات متحده]/ˈɡaɪdpoʊst/
[بریتانیا]/ˈɡaɪdpoʊst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانه‌ای که جهت یا هدایت می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

guidepost marker

نشانگر راهنما

guidepost sign

تابلو راهنما

guidepost direction

جهت‌نمایی

guidepost location

موقعیت راهنما

guidepost information

اطلاعات راهنما

guidepost advice

توصیه راهنما

guidepost principle

اصل راهنما

guidepost framework

چارچوب راهنما

guidepost reference

مرجع راهنما

guidepost standard

استاندارد راهنما

جملات نمونه

the guidepost helped us find our way through the forest.

نشانگر راه ما را در یافتن مسیرمان در جنگل کمک کرد.

every decision was guided by the guidepost of our values.

هر تصمیمی با توجه به اصول ما هدایت می‌شد.

she used the guidepost to navigate the unfamiliar city.

او از نشانگر راه برای پیدا کردن مسیر شهر ناآشنا استفاده کرد.

the guidepost indicated that we were on the right track.

نشانگر راه نشان می‌داد که ما در مسیر درست هستیم.

in life, having a guidepost can help you stay focused.

در زندگی، داشتن یک نشانگر راه می‌تواند به شما کمک کند متمرکز بمانید.

the old guidepost was a reminder of our journey.

نشانگر راه قدیمی یادآور سفر ما بود.

he looked at the guidepost to confirm the directions.

او به نشانگر راه نگاه کرد تا مسیرها را تایید کند.

a guidepost can serve as a metaphor for personal goals.

یک نشانگر راه می‌تواند به عنوان استعاره‌ای برای اهداف شخصی عمل کند.

we followed the guidepost to reach the summit of the mountain.

ما از نشانگر راه پیروی کردیم تا به قله کوه برسیم.

the guidepost at the crossroads was very helpful.

نشانگر راه در تقاطع بسیار مفید بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید