fishbones

[ایالات متحده]/ˈfɪʃbəʊn/
[بریتانیا]/ˈfɪʃboʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استخوانی از یک ماهی

عبارات و ترکیب‌ها

fishbone diagram

نمودار استخوان ماهی

fishbone analysis

تجزیه و تحلیل استخوان ماهی

fishbone structure

ساختار استخوان ماهی

fishbone model

مدل استخوان ماهی

fishbone chart

نمودار استخوان ماهی

fishbone method

روش استخوان ماهی

fishbone issue

مشکل استخوان ماهی

fishbone cause

علت استخوان ماهی

fishbone effect

اثر استخوان ماهی

fishbone solution

راه حل استخوان ماهی

جملات نمونه

be careful not to swallow a fishbone.

هنگام خوردن ماهی مراقب باشید استخوان ماهی را ببلعید.

the fishbone got stuck in my throat.

استخوان ماهی در گلویم گیر کرد.

she carefully removed the fishbone from her plate.

او با دقت استخوان ماهی را از بشقابش خارج کرد.

he found a fishbone in his soup.

او یک استخوان ماهی در سوپش پیدا کرد.

fishbone soup is a popular dish in many cultures.

سوپ استخوان ماهی یک غذای محبوب در بسیاری از فرهنگ ها است.

they used fishbone as fertilizer in the garden.

آنها از استخوان ماهی به عنوان کود در باغ استفاده کردند.

after dinner, we found a fishbone on the table.

بعد از شام، ما یک استخوان ماهی روی میز پیدا کردیم.

he has a fishbone collection from various species.

او مجموعه ای از استخوان های ماهی از گونه های مختلف دارد.

the fishbone structure is quite interesting.

ساختار استخوان ماهی بسیار جالب است.

she drew a fishbone diagram for her project.

او یک نمودار استخوان ماهی برای پروژه خود ترسیم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید