fishiest

[ایالات متحده]/'fɪʃɪ/
[بریتانیا]/'fɪʃi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به ماهی; شبیه ماهی; مشکوک; کسل کننده

عبارات و ترکیب‌ها

smell fishy

بوی بد دادن

something fishy

مشکوک بودن

fishy behavior

رفتار مشکوک

fishy business

کلاهبرداری

fishy smell

بوی بد دادن

fishy story

داستان مشکوک

جملات نمونه

Something is fishy about the accident.

در مورد تصادف، مشکلی وجود دارد.

There's something fishy about it.

در مورد آن، مشکلی وجود دارد.

There was definitely something fishy going on.

قطعاً اتفاقی مشکوک در حال رخ دادن بود.

It all sounds very fishy to me.

به نظر من، همه چیز بسیار مشکوک است.

I'm convinced there is something fishy going on.

من مطمئن هستم که مشکلی در جریان است.

It's a fishy story that a tramp deposited quite a lot of money in the bank yesterday.

داستانی مشکوک است که یک ولگرد مقدار زیادی پول در بانک واریز کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید