fistfights

[ایالات متحده]/ˈfɪstfaɪt/
[بریتانیا]/ˈfɪstfaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مبارزه فیزیکی با استفاده از مشت‌ها؛ یک تقابل خشن

عبارات و ترکیب‌ها

fistfight club

باشگاه درگیری فیزیکی

fistfight rules

قوانین درگیری فیزیکی

fistfight scene

صحنه درگیری فیزیکی

fistfight match

مسابقه درگیری فیزیکی

fistfight champion

قهرمان درگیری فیزیکی

fistfight tactics

تاکتیک‌های درگیری فیزیکی

fistfight training

آموزش درگیری فیزیکی

fistfight challenge

چالش درگیری فیزیکی

fistfight opponent

حریف درگیری فیزیکی

fistfight skills

مهارت‌های درگیری فیزیکی

جملات نمونه

they got into a fistfight over a misunderstanding.

آنها بر سر یک سوء تفاهم درگیر یک مشت‌گري شدند.

the two rivals ended up in a fistfight at the bar.

دو رقیب در نهایت در یک مشت‌گري در بار درگیر شدند.

he tried to break up the fistfight between his friends.

او سعی کرد مشت‌گري بین دوستانش را متوقف کند.

after the argument, they resorted to a fistfight.

پس از بحث، آنها به یک مشت‌گري متوسل شدند.

the fistfight escalated quickly and drew a crowd.

مشت‌گري به سرعت تشدید شد و جمعیت را به خود جذب کرد.

it's never a good idea to settle things with a fistfight.

هرگز ایده خوبی نیست که مسائل را با مشت‌گري حل کنید.

he won the fistfight and earned everyone's respect.

او در مشت‌گري پیروز شد و احترام همه را به دست آورد.

fistfights often lead to serious injuries.

مشت‌گري‌ها اغلب منجر به جراحات جدی می‌شود.

they were warned not to engage in a fistfight.

به آنها هشدار داده شد که در یک مشت‌گري شرکت نکنند.

he felt ashamed after the fistfight.

او بعد از مشت‌گري احساس شرمندگی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید