fistfight club
باشگاه درگیری فیزیکی
fistfight rules
قوانین درگیری فیزیکی
fistfight scene
صحنه درگیری فیزیکی
fistfight match
مسابقه درگیری فیزیکی
fistfight champion
قهرمان درگیری فیزیکی
fistfight tactics
تاکتیکهای درگیری فیزیکی
fistfight training
آموزش درگیری فیزیکی
fistfight challenge
چالش درگیری فیزیکی
fistfight opponent
حریف درگیری فیزیکی
fistfight skills
مهارتهای درگیری فیزیکی
they got into a fistfight over a misunderstanding.
آنها بر سر یک سوء تفاهم درگیر یک مشتگري شدند.
the two rivals ended up in a fistfight at the bar.
دو رقیب در نهایت در یک مشتگري در بار درگیر شدند.
he tried to break up the fistfight between his friends.
او سعی کرد مشتگري بین دوستانش را متوقف کند.
after the argument, they resorted to a fistfight.
پس از بحث، آنها به یک مشتگري متوسل شدند.
the fistfight escalated quickly and drew a crowd.
مشتگري به سرعت تشدید شد و جمعیت را به خود جذب کرد.
it's never a good idea to settle things with a fistfight.
هرگز ایده خوبی نیست که مسائل را با مشتگري حل کنید.
he won the fistfight and earned everyone's respect.
او در مشتگري پیروز شد و احترام همه را به دست آورد.
fistfights often lead to serious injuries.
مشتگريها اغلب منجر به جراحات جدی میشود.
they were warned not to engage in a fistfight.
به آنها هشدار داده شد که در یک مشتگري شرکت نکنند.
he felt ashamed after the fistfight.
او بعد از مشتگري احساس شرمندگی کرد.
fistfight club
باشگاه درگیری فیزیکی
fistfight rules
قوانین درگیری فیزیکی
fistfight scene
صحنه درگیری فیزیکی
fistfight match
مسابقه درگیری فیزیکی
fistfight champion
قهرمان درگیری فیزیکی
fistfight tactics
تاکتیکهای درگیری فیزیکی
fistfight training
آموزش درگیری فیزیکی
fistfight challenge
چالش درگیری فیزیکی
fistfight opponent
حریف درگیری فیزیکی
fistfight skills
مهارتهای درگیری فیزیکی
they got into a fistfight over a misunderstanding.
آنها بر سر یک سوء تفاهم درگیر یک مشتگري شدند.
the two rivals ended up in a fistfight at the bar.
دو رقیب در نهایت در یک مشتگري در بار درگیر شدند.
he tried to break up the fistfight between his friends.
او سعی کرد مشتگري بین دوستانش را متوقف کند.
after the argument, they resorted to a fistfight.
پس از بحث، آنها به یک مشتگري متوسل شدند.
the fistfight escalated quickly and drew a crowd.
مشتگري به سرعت تشدید شد و جمعیت را به خود جذب کرد.
it's never a good idea to settle things with a fistfight.
هرگز ایده خوبی نیست که مسائل را با مشتگري حل کنید.
he won the fistfight and earned everyone's respect.
او در مشتگري پیروز شد و احترام همه را به دست آورد.
fistfights often lead to serious injuries.
مشتگريها اغلب منجر به جراحات جدی میشود.
they were warned not to engage in a fistfight.
به آنها هشدار داده شد که در یک مشتگري شرکت نکنند.
he felt ashamed after the fistfight.
او بعد از مشتگري احساس شرمندگی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید