flabbier than ever
چاقتر از همیشه
flabbier body
بدنی چاقتر
flabbier arms
بازوهای چاقتر
flabbier stomach
شکمی چاقتر
flabbier physique
اندامی چاقتر
flabbier cheeks
گونههای چاقتر
flabbier legs
پاهایی چاقتر
flabbier waist
کمر چاقتر
flabbier muscles
عضلات چاقتر
flabbier skin
پوست چاقتر
after the holidays, i feel flabbier than ever.
بعد از تعطیلات، احساس میکنم بیشتر از همیشه شلختهام.
she noticed her arms were flabbier after months without exercise.
او متوجه شد که بعد از ماههای عدم ورزش، بازوهایش بیشتر شلخته شدهاند.
eating junk food made him flabbier over the summer.
خوردن غذای ناسالم باعث شد او در طول تابستان شلختهتر شود.
his flabbier physique was a result of a sedentary lifestyle.
ظاهر شلختهتر او نتیجه یک سبک زندگی کمتحرک بود.
she was determined to tone her flabbier areas before the beach trip.
او مصمم بود که قبل از سفر به ساحل، قسمتهای شلختهتر بدنش را سفت کند.
as he aged, he became flabbier and less active.
با افزایش سن، او شلختهتر و کمتحرکتر شد.
flabbier muscles can be a sign of not working out regularly.
عضلات شلختهتر میتواند نشانهای از عدم ورزش منظم باشد.
she felt flabbier after indulging in too many desserts.
او بعد از خوردن بیش از حد دسرهای شیرین احساس شلختهتری کرد.
his flabbier stomach was a reminder to eat healthier.
شکم شلختهتر او یادآوری برای خوردن غذای سالمتر بود.
to avoid becoming flabbier, she started a new workout routine.
تا از شلخته شدن جلوگیری کند، او یک برنامه ورزشی جدید را شروع کرد.
flabbier than ever
چاقتر از همیشه
flabbier body
بدنی چاقتر
flabbier arms
بازوهای چاقتر
flabbier stomach
شکمی چاقتر
flabbier physique
اندامی چاقتر
flabbier cheeks
گونههای چاقتر
flabbier legs
پاهایی چاقتر
flabbier waist
کمر چاقتر
flabbier muscles
عضلات چاقتر
flabbier skin
پوست چاقتر
after the holidays, i feel flabbier than ever.
بعد از تعطیلات، احساس میکنم بیشتر از همیشه شلختهام.
she noticed her arms were flabbier after months without exercise.
او متوجه شد که بعد از ماههای عدم ورزش، بازوهایش بیشتر شلخته شدهاند.
eating junk food made him flabbier over the summer.
خوردن غذای ناسالم باعث شد او در طول تابستان شلختهتر شود.
his flabbier physique was a result of a sedentary lifestyle.
ظاهر شلختهتر او نتیجه یک سبک زندگی کمتحرک بود.
she was determined to tone her flabbier areas before the beach trip.
او مصمم بود که قبل از سفر به ساحل، قسمتهای شلختهتر بدنش را سفت کند.
as he aged, he became flabbier and less active.
با افزایش سن، او شلختهتر و کمتحرکتر شد.
flabbier muscles can be a sign of not working out regularly.
عضلات شلختهتر میتواند نشانهای از عدم ورزش منظم باشد.
she felt flabbier after indulging in too many desserts.
او بعد از خوردن بیش از حد دسرهای شیرین احساس شلختهتری کرد.
his flabbier stomach was a reminder to eat healthier.
شکم شلختهتر او یادآوری برای خوردن غذای سالمتر بود.
to avoid becoming flabbier, she started a new workout routine.
تا از شلخته شدن جلوگیری کند، او یک برنامه ورزشی جدید را شروع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید