flail

[ایالات متحده]/fleɪl/
[بریتانیا]/fleɪl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. به شدت حرکت کردن یا نوسان کردن، به ویژه با دست‌ها و پاها.

عبارات و ترکیب‌ها

flail around

چرخیدن

flail wildly

به شدت چرخیدن

flail in anger

چرخیدن از خشم

flail arms

چرخاندن دست‌ها

جملات نمونه

arms flailing helplessly in the water.

دست و پا زدن ناتوانانه در آب.

I was flailing about in the water.

من در آب به این سو و آن سو می‌رفتیم.

he flailed around on the snow.

او در برف به این سو و آن سو می‌رفت.

flailed our horses with the reins.

اسب‌های ما را با افسادها به این سو و آن سو می‌بردیم.

flailed my arms to get their attention.

برای جلب توجه آن‌ها دست‌هایم را به این سو و آن سو می‌کردم.

boxers flailing at each other in the ring.

بوکسورها در حال دست و پا زدن به یکدیگر در رینگ بودند.

The baby's legs flailed under the quilt.

پاهای نوزاد زیر لحاف به این سو و آن سو می‌رفت.

The prisoner’s limbs flailed violently because of the pain.

اندام‌های زندانی به دلیل درد به شدت به این سو و آن سو می‌رفتند.

He became moody and unreasonable, flailing out at Katherine at the slightest excuse.

او اخمو و غیرمنطقی شد و بهانه‌ای جزئی برای حمله به کاترین به این سو و آن سو می‌رفت.

he escorted them, flailing their shoulders with his cane.

او آن‌ها را همراهی کرد و شانه‌هایشان را با چوب‌دستش به این سو و آن سو می‌زد.

To observate clinical effect about treatment of flail chest by multiporous lucite plate external fixation device.

برای مشاهده اثرات بالینی درمان قفسه سینه آسیب‌دیده با دستگاه تثبیت خارجی لوکیت چند منفذ.

He flailed about in the water, shouting ‘I can’t swim!’

او در آب به این سو و آن سو می‌رفت و فریاد می‌زد: 'من نمی‌توانم شنا کنم!'

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید