flatline

[ایالات متحده]/ˈflætlaɪn/
[بریتانیا]/ˈflætlaɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (در ECG یا EEG) یک خط صاف که نشان‌دهنده عدم فعالیت الکتریکی است
vi. مردن یا نداشتن علائم حیاتی

عبارات و ترکیب‌ها

flatline response

پاسخ خط صاف

flatline data

داده‌های خط صاف

flatline condition

وضعیت خط صاف

flatline chart

نمودار خط صاف

flatline signal

سیگنال خط صاف

flatline trend

روند خط صاف

flatline effect

اثر خط صاف

flatline phase

فاز خط صاف

flatline status

وضعیت خط صاف

flatline level

سطح خط صاف

جملات نمونه

the patient's heart rate began to flatline during the procedure.

ضربان قلب بیمار در حین عمل جراحی شروع به کاهش کرد.

after the shocking news, his emotions seemed to flatline.

پس از اخبار تکان دهنده، احساسات او به نظر می رسد که کاهش یافته است.

her enthusiasm for the project started to flatline after several setbacks.

اشتیاق او به پروژه پس از چندین مشکل و شکست کاهش یافت.

the stock prices flatlined for weeks before finally recovering.

قیمت سهام برای هفته ها کاهش یافت قبل از اینکه در نهایت بهبود یابد.

his career seemed to flatline after the scandal.

پس از رسوایی، به نظر می رسید که شغل او دچار رکود شده است.

the team's performance flatlined, leading to a disappointing season.

عملکرد تیم کاهش یافت و منجر به یک فصل ناامیدکننده شد.

sales flatlined during the economic downturn.

در طول رکود اقتصادی، فروش کاهش یافت.

after the initial excitement, the project’s progress flatlined.

پس از هیجان اولیه، پیشرفت پروژه کاهش یافت.

the athlete's performance flatlined after years of competing.

عملکرد ورزشکار پس از سال ها رقابت کاهش یافت.

interest in the product flatlined, prompting a new marketing strategy.

علاقه به محصول کاهش یافت و باعث ایجاد یک استراتژی بازاریابی جدید شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید