flimsy material
مواد بیکیفیت
flimsy excuse
بهانه بیاساس
a pretty flimsy excuse.
یک بهانه بسیار ضعیف
the flimsy garment fell from her.
لباس نازک از او افتاد.
the bomb reduced the flimsy huts to matchwood.
بمب کلبههای نازک را به الوار تبدیل کرد.
She felt cold in her flimsy dress.
او در لباس نازکش احساس سرما کرد.
He arrived late and excused his tardiness in a flimsy manner.
او دیر رسید و تاخیر خود را به شیوهای ضعیف توجیه کرد.
The storm flattened the flimsy wooden huts that the villagers lived in.
طوفان کلبههای چوبی نازک که روستاییان در آن زندگی میکردند را تخریب کرد.
Tellurian zoology " overdraw " the phenomenon is very serious already, zoology environment arrived quite flimsy degree.
علم حیاتشناسی زمینی " اغراق " پدیدهای است که از قبل بسیار جدی است، محیطزیستشناسی به درجه نازکی رسید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید