flirtings

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به صورت بازیگوشانه تعامل کردن; تاب خوردن; رد و بدل کردن نظرات عاشقانه
n. تعامل بازیگوشانه
adj. رفتار عاشقانه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

flirting with danger

بازی با خطر

playful flirting

مزاح کردن

flirting with disaster

بازی با فاجعه

subtle flirting

مزاح ظریف

flirt with

معاشقه کردن با

جملات نمونه

She enjoys flirting with her crush.

او از شوخی کردن با مورد علاقه خود لذت می برد.

Flirting can be a fun way to get to know someone.

بازی با عشوه می تواند راه سرگرم کننده ای برای شناختن کسی باشد.

He is known for his charming flirting skills.

او به خاطر مهارت های جذابش در شوخی کردن معروف است.

Flirting subtly can be more effective than being too obvious.

بازی با عشوه به طور ظریف می تواند مؤثرتر از خیلی نمایشی بودن باشد.

Some people are naturally good at flirting.

برخی از افراد به طور طبیعی در شوخی کردن خوب هستند.

Flirting should always be respectful and consensual.

بازی با عشوه همیشه باید محترمانه و با رضایت باشد.

She was caught flirting with a coworker at the office party.

او در حال شوخی کردن با یک همکار در مهمانی اداری دیده شد.

Flirting can sometimes lead to misunderstandings.

بازی با عشوه گاهی اوقات می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

He was accused of flirting with multiple people at the same time.

او به شوخی کردن با چندین نفر به طور همزمان متهم شد.

Flirting is a common way to show interest in someone.

بازی با عشوه یک راه معمول برای نشان دادن علاقه به کسی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید