| جمع | floozies |
floozy girl
دختر بیحس و حال
floozy behavior
رفتار زننده
floozy dress
لباس زننده
floozy reputation
حرف و حدیث زننده
floozy attitude
نگاه زننده
floozy lifestyle
سبک زندگی زننده
floozy friend
دوست زننده
floozy talk
صحبتهای زننده
floozy look
ظاهر زننده
floozy act
رفتار زننده
she was labeled a floozy for her choice of outfits.
او به دلیل انتخاب لباسهایش به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی برچسب خورد.
his friends joked that he was dating a floozy.
دوستانش شوخی میکردند که او با یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی قرار دارد.
people often misunderstand her as a floozy based on her appearance.
افراد اغلب بر اساس ظاهر او او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی اشتباه متوجه میشوند.
she didn't care if others called her a floozy.
او اهمیتی نمیداد که دیگران او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی صدا بزنند.
the media portrayed her as a floozy after the scandal.
رسانهها پس از رسوایی او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی به تصویر کشیدند.
he was tired of dating floozies who only wanted his money.
او از قرار دادن با زنانی که فقط به دنبال پول او بودند خسته شده بود.
she proved everyone wrong by being more than just a floozy.
او با نشان دادن اینکه بیشتر از یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی بود، همه را متقاعد کرد.
his reputation suffered because he was seen with a floozy.
شهرت او آسیب دید زیرا او را در کنار یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی دیده بودند.
they accused her of being a floozy, but she was just confident.
آنها او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی متهم کردند، اما او فقط با اعتماد به نفس بود.
the term floozy is often used unfairly against women.
عبارت زن بیحجاب یا بیاخلاقی اغلب به طور ناعادلانه در مورد زنان استفاده میشود.
floozy girl
دختر بیحس و حال
floozy behavior
رفتار زننده
floozy dress
لباس زننده
floozy reputation
حرف و حدیث زننده
floozy attitude
نگاه زننده
floozy lifestyle
سبک زندگی زننده
floozy friend
دوست زننده
floozy talk
صحبتهای زننده
floozy look
ظاهر زننده
floozy act
رفتار زننده
she was labeled a floozy for her choice of outfits.
او به دلیل انتخاب لباسهایش به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی برچسب خورد.
his friends joked that he was dating a floozy.
دوستانش شوخی میکردند که او با یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی قرار دارد.
people often misunderstand her as a floozy based on her appearance.
افراد اغلب بر اساس ظاهر او او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی اشتباه متوجه میشوند.
she didn't care if others called her a floozy.
او اهمیتی نمیداد که دیگران او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی صدا بزنند.
the media portrayed her as a floozy after the scandal.
رسانهها پس از رسوایی او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی به تصویر کشیدند.
he was tired of dating floozies who only wanted his money.
او از قرار دادن با زنانی که فقط به دنبال پول او بودند خسته شده بود.
she proved everyone wrong by being more than just a floozy.
او با نشان دادن اینکه بیشتر از یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی بود، همه را متقاعد کرد.
his reputation suffered because he was seen with a floozy.
شهرت او آسیب دید زیرا او را در کنار یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی دیده بودند.
they accused her of being a floozy, but she was just confident.
آنها او را به عنوان یک زن بیحجاب یا بیاخلاقی متهم کردند، اما او فقط با اعتماد به نفس بود.
the term floozy is often used unfairly against women.
عبارت زن بیحجاب یا بیاخلاقی اغلب به طور ناعادلانه در مورد زنان استفاده میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید