flump

[ایالات متحده]/flʌmp/
[بریتانیا]/flʌmp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به شدت افتادن یا سقوط کردن
n. سقوط سنگین یا صدای ناشی از سقوط سنگین
v. به شدت افتادن یا سقوط کردن
vi. به شدت سقوط کردن
Word Forms
جمعflumps
شکل سوم شخص مفردflumps

عبارات و ترکیب‌ها

flump down

افتادن

flump over

بالا رفتن

flump around

چرخیدن

flump it

آن را انداختن

big flump

افت بزرگ

flump out

بیرون انداختن

flump up

بالا انداختن

flump back

پس انداختن

flump together

با هم انداختن

flump away

دور انداختن

جملات نمونه

i watched the child flump down onto the grass.

من دیدم که کودک به سرعت روی چمن نشست.

the puppy flumped onto the couch after a long playtime.

سگ کوچولو بعد از یک بازی طولانی به سرعت روی مبل نشست.

she felt her energy flump after the exhausting workout.

او بعد از تمرین طاقت فرسا احساس کرد که انرژی‌اش به سرعت تحلیل رفت.

he flumped his backpack on the floor in exhaustion.

او در حالی که خسته بود، کوله‌پشتی‌اش را به سرعت روی زمین انداخت.

the cat flumped onto the warm windowsill to nap.

گربه به سرعت روی طاقچه گرم نشست تا بخوابد.

after the long hike, we all flumped down on the grass.

بعد از پیاده‌روی طولانی، همه ما به سرعت روی چمن نشستیم.

he flumped into his chair, ready to relax.

او به سرعت روی صندلی‌اش نشست و آماده استراحت شد.

the tired toddler flumped onto the floor, ready for a nap.

کودک خسته به سرعت روی زمین نشست و آماده چرت زدن شد.

she flumped her books onto the desk and sighed.

او کتاب‌هایش را به سرعت روی میز انداخت و آهی کشید.

after the meeting, everyone flumped back in their chairs.

بعد از جلسه، همه به سرعت به صندلی‌هایشان برگشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید