flurrying snow
برف روخان
flurrying leaves
برگهای روخان
flurrying activity
فعالیت روخان
flurrying emotions
احساسات روخان
flurrying thoughts
افکار روخان
flurrying winds
وزش باد
flurrying moments
لحظات روخان
flurrying crowds
جمعیت روخان
flurrying excitement
هیجان روخان
the snow was flurrying outside, creating a winter wonderland.
برف به آرامی میبارید و بیرون از پنجره، یک سرزمین زمستانی جادویی ایجاد میکرد.
children were flurrying around the playground, enjoying their day.
کودکان با خوشحالی در زمین بازی به این سو و آن سو میرفتند و از روزشان لذت میبردند.
as the deadline approached, the workers began flurrying to finish the project.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، کارگران برای اتمام پروژه به سرعت شروع به کار کردند.
the leaves were flurrying in the wind, signaling the change of seasons.
برگها در باد به این سو و آن سو میرفتند و نشاندهنده تغییر فصل بودند.
flurrying papers filled the air as the students rushed to leave.
کاغذهای پراکنده در هوا معلق بودند، در حالی که دانشآموزان برای رفتن عجله میکردند.
the birds were flurrying about, preparing for their migration.
پرندگان به این سو و آن سو میرفتند و برای مهاجرت خود آماده میشدند.
flurrying emotions overcame her as she read the heartfelt letter.
احساسات آشفته بر او غلبه کردند، در حالی که نامه پر از احساس را میخواند.
with excitement flurrying in her heart, she opened the gift.
با هیجان در قلبش، هدیه را باز کرد.
the city was flurrying with activity during the festival.
شهر در طول جشنواره با فعالیت پر جنب و جوش بود.
as the storm approached, the winds began flurrying through the trees.
با نزدیک شدن طوفان، بادها شروع به وزیدن در میان درختان کردند.
flurrying snow
برف روخان
flurrying leaves
برگهای روخان
flurrying activity
فعالیت روخان
flurrying emotions
احساسات روخان
flurrying thoughts
افکار روخان
flurrying winds
وزش باد
flurrying moments
لحظات روخان
flurrying crowds
جمعیت روخان
flurrying excitement
هیجان روخان
the snow was flurrying outside, creating a winter wonderland.
برف به آرامی میبارید و بیرون از پنجره، یک سرزمین زمستانی جادویی ایجاد میکرد.
children were flurrying around the playground, enjoying their day.
کودکان با خوشحالی در زمین بازی به این سو و آن سو میرفتند و از روزشان لذت میبردند.
as the deadline approached, the workers began flurrying to finish the project.
با نزدیک شدن به مهلت مقرر، کارگران برای اتمام پروژه به سرعت شروع به کار کردند.
the leaves were flurrying in the wind, signaling the change of seasons.
برگها در باد به این سو و آن سو میرفتند و نشاندهنده تغییر فصل بودند.
flurrying papers filled the air as the students rushed to leave.
کاغذهای پراکنده در هوا معلق بودند، در حالی که دانشآموزان برای رفتن عجله میکردند.
the birds were flurrying about, preparing for their migration.
پرندگان به این سو و آن سو میرفتند و برای مهاجرت خود آماده میشدند.
flurrying emotions overcame her as she read the heartfelt letter.
احساسات آشفته بر او غلبه کردند، در حالی که نامه پر از احساس را میخواند.
with excitement flurrying in her heart, she opened the gift.
با هیجان در قلبش، هدیه را باز کرد.
the city was flurrying with activity during the festival.
شهر در طول جشنواره با فعالیت پر جنب و جوش بود.
as the storm approached, the winds began flurrying through the trees.
با نزدیک شدن طوفان، بادها شروع به وزیدن در میان درختان کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید