snowing

[ایالات متحده]/[ˈsnəʊɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈsnoʊɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به صورت بارانی برف از آسمون افتادن؛ با برف پوشیده شدن.
adv. در حال بارش برف.

عبارات و ترکیب‌ها

snowing heavily

بیش از حد باران برف می‌بارد

snowing cats and dogs

باران برف می‌بارد

snowing outside

در بیرون باران برف می‌بارد

snowing now

در حال باران برف است

snowing lightly

باران برف سبکی می‌بارد

snowing steadily

باران برف به طور پایدار می‌بارد

snowing season

فصل باران برف

snowing hard

باران برف سخت می‌بارد

snowed in

در یک برف‌زدگی قفل شده‌ام

snowing up

باران برف رو به بالا می‌بارد

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید