fluttery

[ایالات متحده]/flʌtəri/
[بریتانیا]/flʌtəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.عصبی و مضطرب؛ داشتن یا ایجاد احساس لرزش.

عبارات و ترکیب‌ها

fluttery feeling

احساس پروانه ای

fluttery stomach

احساس پروانه ای در معده

fluttery hands

احساس پروانه ای در دست ها

جملات نمونه

she felt a fluttery sensation in her stomach before the performance.

او قبل از اجرا احساس یک حس لرزان در معده‌اش کرد.

the butterfly's fluttery wings moved gracefully through the garden.

بال‌های لرزان پروانه به طور ظریف از میان باغ عبور کردند.

he had a fluttery feeling whenever she smiled at him.

هر زمان که او به او لبخند می‌زد، او احساس یک حس لرزان می‌کرد.

the curtains swayed with a gentle, fluttery motion in the breeze.

پرده‌ها با یک حرکت ملایم و لرزان در نسیم تاب می‌خوردند.

she experienced a fluttery heartbeat during the job interview.

او در طول مصاحبه شغلی ضربان قلب لرزانی را تجربه کرد.

the flag produced a fluttery sound as it waved in the wind.

پرچم با حرکتش در باد صدایی لرزان ایجاد کرد.

there was a fluttery anticipation in the air before the concert began.

قبل از شروع کنسرت، انتظار لرزانی در هوا وجود داشت.

his hands became fluttery when he spoke in front of large crowds.

وقتی در مقابل جمعیت زیادی صحبت می‌کرد، دست‌هایش لرزان می‌شدند.

the bird's fluttery feathers shimmered in the sunlight.

پر‌های لرزان پرنده در نور خورشید می‌درخشیدند.

she felt fluttery inside when she received the unexpected news.

وقتی خبر غیرمنتظره را دریافت کرد، او از درون احساس لرزش کرد.

the young lovers shared a fluttery, romantic moment under the stars.

عاشقان جوان یک لحظه عاشقانه و لرزان را زیر نور ستارگان به اشتراک گذاشتند.

the kite created a fluttery path across the sky.

بادبادک یک مسیر لرزان را در آسمان ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید