fogy

[ایالات متحده]/'fəʊɡɪ/
[بریتانیا]/ˈfoɡi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که قدیمی است و نمی‌تواند با زمانه پیش برود.
Word Forms
جمعfogies

جملات نمونه

He is such a fogy when it comes to technology.

او در مورد فناوری بسیار سنتی است.

The company needs to innovate or risk becoming a fogy in the industry.

شرکت باید نوآوری کند یا خطر اینکه در این صنعت منسوخ شود را بپذیرد.

She finds his fogy ideas charming.

او ایده‌های قدیمی‌اش را جذاب می‌داند.

Don't be such a fogy, be open to new ideas.

آنقدر سنتی نباشید، به ایده‌های جدید باز باشید.

The fogy professor refused to use email for communication.

استاد سنتی از استفاده از ایمیل برای ارتباط امتناع کرد.

His fogy mindset is holding back progress in the company.

نگرش سنتی او باعث کندی پیشرفت در شرکت شده است.

She sees him as a charming fogy with his love for classic literature.

او او را به عنوان یک فرد جذاب و سنتی با علاقه اش به ادبیات کلاسیک می‌بیند.

The fogy policies of the government are outdated and ineffective.

سیاست‌های قدیمی دولت منسوخ و غیرموثر هستند.

He is often mocked by his colleagues for being a fogy in his fashion choices.

همکارانش اغلب او را به خاطر انتخاب‌های مدش مسخره می‌کنند.

Despite his fogy appearance, he is quite progressive in his thinking.

با وجود ظاهر قدیمی‌اش، در تفکراتش بسیار مترقی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید