folky music
موسیقی محلی
folky style
سبک محلی
folky vibe
فضای محلی
folky tunes
ملودیهای محلی
folky art
هنر محلی
folky festival
جشنواره محلی
folky lyrics
متن ترانههای محلی
folky roots
ریشههای محلی
folky sound
صدای محلی
folky performance
اجرای محلی
her music has a folky vibe that resonates with many listeners.
موسیقی او حال و هوای فولکی دارد که با بسیاری از شنوندگان همخوانی دارد.
they decorated the room with folky art and handmade crafts.
آنها اتاق را با هنر فولکلور و صنایع دستی دست ساز تزئین کردند.
the festival featured folky performances from local artists.
جشنواره میزبان اجراهای فولکلور از هنرمندان محلی بود.
he enjoys listening to folky tunes while relaxing at home.
او از گوش دادن به آهنگ های فولکلور در حالی که در خانه استراحت می کند لذت می برد.
her style is very folky, incorporating natural fabrics and earthy colors.
سبک او بسیار فولکلور است و از پارچه های طبیعی و رنگ های خاکی استفاده می کند.
the folky atmosphere of the café attracted many visitors.
فضای فولکلور کافه بسیاری از بازدیدکنندگان را جذب کرد.
he wrote a folky song about his hometown and its traditions.
او یک آهنگ فولکلور در مورد زادگاهش و سنت های آن نوشت.
they often host folky gatherings with live music and storytelling.
آنها اغلب میزبان گردهمایی های فولکلور با موسیقی زنده و داستان سرایی هستند.
the book is filled with folky tales from different cultures.
این کتاب مملو از داستان های فولکلور از فرهنگ های مختلف است.
her clothing line has a folky charm that appeals to many customers.
خط تولید لباس او دارای جذابیت فولکلور است که برای بسیاری از مشتریان جذاب است.
folky music
موسیقی محلی
folky style
سبک محلی
folky vibe
فضای محلی
folky tunes
ملودیهای محلی
folky art
هنر محلی
folky festival
جشنواره محلی
folky lyrics
متن ترانههای محلی
folky roots
ریشههای محلی
folky sound
صدای محلی
folky performance
اجرای محلی
her music has a folky vibe that resonates with many listeners.
موسیقی او حال و هوای فولکی دارد که با بسیاری از شنوندگان همخوانی دارد.
they decorated the room with folky art and handmade crafts.
آنها اتاق را با هنر فولکلور و صنایع دستی دست ساز تزئین کردند.
the festival featured folky performances from local artists.
جشنواره میزبان اجراهای فولکلور از هنرمندان محلی بود.
he enjoys listening to folky tunes while relaxing at home.
او از گوش دادن به آهنگ های فولکلور در حالی که در خانه استراحت می کند لذت می برد.
her style is very folky, incorporating natural fabrics and earthy colors.
سبک او بسیار فولکلور است و از پارچه های طبیعی و رنگ های خاکی استفاده می کند.
the folky atmosphere of the café attracted many visitors.
فضای فولکلور کافه بسیاری از بازدیدکنندگان را جذب کرد.
he wrote a folky song about his hometown and its traditions.
او یک آهنگ فولکلور در مورد زادگاهش و سنت های آن نوشت.
they often host folky gatherings with live music and storytelling.
آنها اغلب میزبان گردهمایی های فولکلور با موسیقی زنده و داستان سرایی هستند.
the book is filled with folky tales from different cultures.
این کتاب مملو از داستان های فولکلور از فرهنگ های مختلف است.
her clothing line has a folky charm that appeals to many customers.
خط تولید لباس او دارای جذابیت فولکلور است که برای بسیاری از مشتریان جذاب است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید