footles

[ایالات متحده]/ˈfʊtəlz/
[بریتانیا]/ˈfutl̩z/

ترجمه

v. وقت را تلف کردن یا در فعالیت‌های بی‌اهمیت مشغول شدن

عبارات و ترکیب‌ها

footles around

گشت و گذار می‌کند

footles about

گشت و گذار می‌کند

footles off

خاموش می‌کند

footles up

بالا می‌برد

footles with

با... بازی می‌کند

footles in

وارد می‌شود

footles out

بیرون می‌آید

footles down

پایین می‌آید

footles on

روشن می‌کند

footles it

با آن بازی می‌کند

جملات نمونه

his footles always make me laugh.

رفتارهای احمقانه او همیشه من را می‌خنداند.

she tends to footle around instead of getting to the point.

او معمولاً به جای رسیدن به اصل مطلب، وقت خود را تلف می‌کند.

don't footle; we need to finish this project on time.

وقت تلف نکنید؛ ما باید این پروژه را به موقع تمام کنیم.

his footles during the meeting distracted everyone.

رفتارهای احمقانه او در طول جلسه باعث حواس‌پرتی همه شد.

sometimes, it's good to footle and not take things too seriously.

گاهی اوقات، خوب است که وقت تلف کنید و مسائل را خیلی جدی نگیرید.

his footles were entertaining, but we needed solid information.

رفتارهای احمقانه او سرگرم‌کننده بود، اما ما به اطلاعات معتبر نیاز داشتیم.

she loves to footle with her friends over coffee.

او عاشق این است که با دوستانش در کنار قهوه وقت تلف کند.

his footles often lead to interesting conversations.

رفتارهای احمقانه او اغلب منجر به مکالمات جالب می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید